پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

تراژدی یک تولد


دخترک بعد از سه ماه سرانجام دیروز فهمید ک باردار است

و این بارداری متعاقبا برای دختری که در خانه پدر و مادرش زندگی میکند مستقیما به معنی بی آبرویی، رسوایی، فحش و ناسزا و فرار از خانه . . .

با دست های لرزانش شماره دوست پسرش را میگیرد

جویده جویده میگوید  ح    ا   م   ل   ه   ا م 

-: چی؟

+: حامله! من حامله ام، سه ماهه

پسر بعد از شماتت اینکه چرا زودتر نرفتی تست بدهی و چرا گذاشتی سه ماه طول بکشد می گوید که عازم سفر است و به همین خاطر همراهش را خاموش میکند

از آن به بعد پیکر نحیف دخترکی تکیده و تاریک در نظرم میگذرد ک تنهایی و با ترس رفته و در کوچه پس کوچه های شهر دکتر زنان پیدا کند و سونوگرافی رفتنش را ک تعریف میکند من بی اختیار گوله گوله اشک میریزم 

ک صدای قلبش را شنیده و تصویرش را دیده که اندازه یک بند انگشت است

که الان حسش میکند وقتی میچرخد که می گوید مثل یک ماهی قرمز که در تنگ بلور دلش میرقصد

با خودم می گویم چی میتوانست باشد و چی شد . . . 

و به جای ذوق کردن برای بودنش و انتخاب اسمش و جنسیتش و شیرینی وول زدنش و خیال لبخندش و هر چیز خوشایند دیگری برایش دنبال مطب غیرقانوی سقط گشتیم . . . تا برای شنبه وقت بدهد که اسم معرفش را فلانی بگوید و الا اصلا انجام نمی دهند تا روز بعد عمل فلان بهانه را بگیرد ک خانواده اش شک نکنند تا  . . . 

نظرات 72 + ارسال نظر
متولد ماه مهر چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:42

وای متنفرم از این مردهای به ظاهر مرد. و دلم برای زن قصه می سوزد.ولی مانده ام که چرا ما زنها بازم درس نمی گیریم.

گلدونه چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:02 http://tondokhond.persianblog.ir/

وای قلبم از ترس و ناراحتی ایستاد

نوشین چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:03 http://nooshnameh.blogfa.om


من اینجور وقتا زبونم بند میاد..... شاید به این خاطر که نمیخوام قضاوت کنم یا اون دختر و پسر و .... شماتت کنم....

مریم چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:27 http://kahbasi.blogfa.com/

تجربه غیر قابل تحملیه ... دیدم که درد وحشتناکی داره اگه با قرص باشه زمانش طولانی به نظر میاد

کاش میشد جور دیگه ی با این قضیه برخورد کرد

ولی چه فایده:(

خواننده خاموش چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:27

پیشنهاد میکنم شما و لاله خانم پست جدید وبلاگ تنهایی ماه را بخوانبد

نازنین چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:38 http://zendegiroozmare.blogfa.com

قبول دارم که مرد ماجرا خیلی توخالیه و زن قربانی اما به نظر من هر دو نفر مسئول عملی هستند که انجام داده اند پس زن اگر هم قربانیست پنجاه درصد قربانی بی عقلی و حماقت خودشه شاید اگر مردها حامله میشدند زنها فریب کار میشدند و پشتشان را خالی میکردند و قربانی به نظر همه انها بودند در حالیکه قربانی اصلی شاید ان پسر یا دختریست که قرار است بعدا شاید سر راه ازدواج با این دو نفر قرار بگیرد یا کودکی که با زندگیش بازی به این کثیفی شد

فروید کوچک چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:41 http://www.feroidekuchak.blogfa.com

تلخ بود تلخ . . .
گرچه با سقط جنین در صورت نداشتن شرایط نگهداری موافق هستم اونم در ماه های پایین، اما وقتی گفتید می چرخد، حسش می کند دلم گرفت ای کاش زودتر اقدام کرده بود

lمهناز چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:45

دلم دود کرد
میشه (نحیف)رودرست کنی؟

saba چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:00

این قصه اگه یه خوبی داشته باشه شناخت شریک عاطفی هست که واسه خودش انتخاب کرده بود. آقای دوست پسر تا مغز استخون خودشو نشون داده!

فاطیما چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:09 http://afkarebaygani.blogfa.com/

ای وای من...
یک تراژدی تکراری...

memol چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:18 http://ona7.blogfa.com

نرگس چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:24 http://bargizard.blogfa.com

چقدر طفلکی
آخه چرا این دخترهای ناز قدر خودشونو نمی دونن؟؟؟

هاله مامان رادین چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:50 http://radinjun.blogfa.com

وای نه!

قاصدک چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:13

چقدر تلخ ..
چقدر تلخ ..

مهسا چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:27

متاسفانه دلم نه برای اون ماهی لرزید و نه برای دخترک

وقتی هنوز اینقدر بزرگ نشده که تشخیص بده کی اهل موندنه کی اهله رفتن و انتخاب کرده یک قدم جلوتر از سطح فکری خانواده اش قدم برداره، حداقل از روش های مختلف جلوگیری استفاده می کرد.

اما به هر حال امیدوارم حال جسمی و روحیش خوب بشه

فرشته چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:27 http://dostkhane.blogfa.com

من هم از نزدیک برای یکی از آشناهامون شاهد این ماجرا بودم...
بعد از اینکه یه دکتر خوب گیر آوردیم و خیلی سریع تمومش کرد... تو بدونی چند نفر شماره اون دکتر رو ازشون گرفتن و من تازه فهمیدم بابا چه خبره...
باید شماره اون پسر رو برای همیشه از گوشیش پاک کنه آدمی که پارتنرش اینقدر براش بی ارزشه باید پاک بشه

مهتاب چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:27 http://ghazalkhanum.blogfa.com

سلام . خیلی خیلی ناراحت کننده س. ولی خوب دخترک باید فکر این را بکند که با سطح فرهنگ و قانون این جامعه زندگی کند . تازه با اون دوست پسر بی رگ ش

فرشته چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:31 http://dostkhane.blogfa.com

وقتی میرسم خونه و میبینم بچه هام نیستن... وقتی برق خاموشه... وقتی دمپایی دستشویی شون رو میبوسم... وقتی یک ساعت سرکشوی لباسهاشون میشینم و دونه دونه میبوسم و میذارم تو کشو... وقتی غذای توی یخچاله و حال خوردنش رو ندارم... هی میگم طفلکی پروانه چقدر سخته که همه روزهاش اینجوریه...
این روزها همه اش یادتم

ماه گل چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:52 http://yekboreshzendegi.blogsky.com

حیف که بعضی ها اسم مرد رو یدک می کشن ! حیف !

صوری چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:04 http://soorii.blogfa.com/

واااااای ...
پسر که پست فطرت بوده و شکی درش نیست ولی اولین و آخرین مقصرش...
ولش کن به من چه اصلا

مجید چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:41

تهران پر شده از این ...
پسرا که معرفت و مردونگی ندارن. باید تو فیلمای قبل انقلاب دنبالش بگردی. الان تو فیلما هم نیست. همش شده عشق مثلثی و مربعی و چند ضلعی، همین جور برو بالا. سوال من اینه که دخترا چرا عقل ندااااااااااااارن. واقعا ناراحت کننده است. کاش حداقل به صورت قانونی میزاشتن این افراد برن پیش متخصص خدای نکرده دیگه از این بدتر نشه و بلایی سر سلامتیشون نیاد. ای داد از این زمونه و کشوری که توش گیر کردیم. دیروز از ونک رد میشدم پر بود از گشت ارشاد، هر چند با من کاری ندارن ولی کلا حس خوبی بهشون ندارم. پنج شنبه قبل هم تو پارک ملت بودم یه موتوری اومد دختر پسرو برد، مامورو میگفت ما دوربین داریم دیدیم که فلان کارو کردن. دختره اینقدر ترسیده بود که نگو. بنده خدا داشت سکته میکرد. اصرار که آقا بیا کمکون کن. واقعا این صحنه ها رو می بینم اعصابم تا چند روز بهم میریزه. دختر و پسر دانشجوی امیر کبیر بودن، و دست آخر هم ولشون کردن. انگار دنیا رو به دختره داده بودن. دو روز بعدش!! یک شنبه شب هم ساعت شیش عصر، داشتیم از پنجره خیابونو نگاه می کردیم. تو خیابون یه موتور دو ترکه اومد یه قمه گذاشت رو گردن عابر پیاده، گفت گوشیتو بده، مرده هم به ناچار گفت بفرما، موتوری هم نامردی نکرد یه لگد بهش زد پخش شد رو زمین و گازش گرفت رفت. رفتم پایین بنده خدا رو بلند کردم، بیچاره میگفت خانومم 2 و نیم میلیون پول گوشی داده بود برام آیفون کادو خریده. اصلا یه وضعی شده هااااااا.

ریحانه چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 13:48

چرا سقط؟‌اینهمه آدم آرزوی بچه دارن.......میدونم خیلی سخته ولی اگه بتونه دنیاش بیاره خیلیا هستن که آرزوشونه داشته باشنش..........

آنا چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:08

چه پسر نامردی. کاش دخترهایی که میخوان قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته باشن حداقل یک پسر انسان و قابل اعتماد رو پیدا کنند نه هر نامرد بی لیاقتی رو که از مردی فقط مشخصات فیزیکیشو داره. کاش این دختر حداقل اینقدر شعور داشته باشه که بعد از این اتفاق همچین پسری رو مثل آشغال از زندگیش بندازه بیرون واسه همیشه.

جینگول چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:11 http://threepoint.blogfa.com/

خیلی وحشتناک... قابل مقایسه با هیچ حسی نیست، تنها گداشتن همراه ات یک قسمت و از دست دادن یک تیکه از وجودت یک قسمت واقعا بدتر....

ماهی دوران چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 14:40

نمیدونم چرا از،خانواده خجالت میکشیم ولی از خداوند نه؟؟؟

در تمام دنیا مردی یافت نمیشود که در رابطه با یک دختر بفکر سک س نباشه
پس چرا ما فکر میکنیم مرد نامرد ما تافته جدابافته هست؟

گلابتون بانو چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:01 http://golabatoonbanoo.blogsky.com/


واقعا سخت نیست جلوگیری از همچین فاجعه هایی. چرا بیشتر مواظب نیستن؟ یه بچه می میره و روح و احساس یه زن... مرده هم که عین خیالش نیست.

:/

مونپارنس چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:20

سلام
واقعا ازت تعجب میکنم بیشرم هایی از این نوع ارزش همدردی دارن؟

اگه قرار باشه ادمایی که از حدود قوانین اخلاقی خارج میشن رو روی سرمون بذاریم و حلوا حلوا کنیم عملا روی رفتارشون صحه گذاشتیم و تایید کردیم.

اینجا ایرانه و رو ابط ... خارج از حدود قانون و مذهب نکوهیده و منفوره. شاید زندگی توی تهران باعث شده قبح این کارها برای شما بریزه اما برای اکثریت مردم این کشور اینطور نیست.

من مدتهاست این وبلاگ رو میخونم و با شناختی که از نویسنده اش دارم بعید میدونم که این پست معنای دیگری به جز همدردی یک زن با یک زن دیگر که در موقعیت نامناسب گرفتار شده داشته باشه اما به عنوان یک خواننده این مطلب رو چیزی جز اشاعه فرهنگ زشت و کریه رابطه ... قبل از ازدواج نمیبینم . رابطه ای که بنا بر ماهیتش اکثرا یک رابطه برد-باخته.

همون طور که خودت هم میدونی معنای اشنایی قبل از ازدواج به هیچ عنوان به مفهوم داشتن رابطه ... قبل از ازدواج نیست در شهرهای بزرگ گاهی نه معلومه طرف پدرش کیه و نه مادرش در این طور موارد شرطه عقله که زمانی رو برای شناخت طرف بذاری تا مغبون نشی ولی مسلما این به مفهوم مجوز عبور از خط قرمز های اخلاقی نیست.

من در اجتماعات مردونه زیاد شنیدم که طرف گفته دخترا فقط به درد این میخورند که .... و بعد هم ولشون کنی . متاسفانه گروهی از همجنسات مثل همین شخصی که در باره اش نوشتی رسیدن به اون هدف رو برای اون جور مردای فاسد مساعد میکنن .هر دوی اونها باعث فساد اجتماع هستن و مستحق ترحم نیستن.


به یاد داشته باش وقتی جایی مینویسی که گروه های مختلف سنی اون رو میتونن بخونن در قبال خوانندگانی که تجربه ای در این مقوله نداشته اند مسوولی و مسلما جلب ترحم خواننده و برانگیختن حس همدردی با مرتکبین همچنین اعمال منافی عفتی با این مسوولیت در تضاد است.

امیدوارم هیچ کس برای رسیدن به یک زندگی جدید ناگزیر از عبور از چنین بیراهه هایی نشود.

با نوشته تون موافق نیستم

آیدا چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:51

راست میگی خیلی چیپ و احمقانه بود.

الان باید کامنتو حذف کنم؟

لایتراکان چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 16:03

ببین شاید سنگدلی باشه، ولی هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه! درسته که در این موارد عموما پسرها ضرری نمیکنن و اصلا براشون مهم نیست و دختره رو تنها میذارن و این ظلمه، ولی یه دختر اصلا با همچین پسری چرا رابطه جنسی برقرار میکنه؟! پسری که هنوز اینقدر مرد نشده که وایسته پای کاری که کرده!!

لیلا چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 16:53

ناراحت شدم برای دختری که دلش به همچین پسری خوش بود! که کمترین کاری که می تونست بکنه این بود که تو این شرایط سخت کنارش باشه
:(
امیدوارم عمل سختی نداشته باشه و بعدش هم براش مشکلی پیش نیاد
:|

اما سه ماه خیلی دیره برای فهمیدن! کاش زودتر چک می کرد

مریم چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 17:04

متاسفم

ساغر چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 17:40

تا مدت ها تصویر اون سطل زیر پاهام کابوسم شده بود.
میگفتن آمپول کار خودشو کرده و بچه مرده اما نیفتاده باید چرخ بشه.....
داشتن راجع به بچه م حرف میزدن که اتفاقن قانونی بود از همسری که میخاست پایبندم کنه....
مدتها سوگوارش بودم.سوگوار ذره ذره کردنش...
من دوسش داشتم

الهی
عزیزممممم

بانو سرن (خاکستر و بانو) چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 17:48 http://banooseren.blogfa.com/

آخی
یعنی فقط یه ذره اون طفلی از حبه من بزرگتره. خب گناه داره.
کاش اینجور وقتا اینجا هم میشد به دنیاش آورد و سپرد به یه پدر و مادر

مخمور چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 20:51 http://masti0mastoori.blogfa.com

ای وای من ....
گاهی چه تاوانی سنگینی باید داد برای یک لحظه

نیکی چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 21:08

خوب همین اتفاق چندی قبل برای دوست من هم افتاد. دیر فهمید که حامله ست. البته اون در ملبورن استرالیا زندگی می کنه. برای همین یه داستان دیگه ای پیش اومد. اون به دوست پسرش زنگ زد و پسره بی اندازه خوشحال شد. به سرعت خودشو رسوند، چون تو برای کار رفته بود یه شهر دیگه. اونا جشن گرفتند و الان هم در تدارک مراسم عروسی هستند. ایرانیها یه رفتارهایی رو از غربیها تقلید می کنند، اما نمی تونند کاملا مثل اونها باشند، و نتیجه اش میتونه غم انگیز باشه...

اخ ک چقدر قصه ی تو گریه داره
وقتی قصه دخترک بیچاره را میدانم

مها چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 22:58

ما زنها................
من نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر گیج و مست اند
بعد سه ماه
حسش می کنه که چی بشه مثلا.......
اونم از ی نامرد
بی دردسر تموم شه
براش دعا می کنم

مبینا چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 23:41

سلام پروانه جون نوشته هاتو خیلی دوست دارم خیلی همیشه میخونمت اما خاموش در مورد این مطلبم واقعا تاسف برانگیزه ولی یواش یواش داره جزو واقعیتهای تلخ ما مثلا مسلمونا میشه اخه چی شد که به اینجا رسیدیم چرا

دلربا پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:15

پسرک بی عرضه.

سانتاماریا پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 00:27 http://santamariiia.wordpress.com/

آخ
این قصه ی لعنتیِ تکراری

اگه بود الان پنج سالش بود

شلاله پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:39

اینجا، اینجاست... شادی را چگونه لمس کنیم وقتی حتی دلیل شادی تداعی گر غم و اندوه است؟! اینجا اینجاست...

شکیبا پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:37

ای داد!

مهرسا مستقل پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:04 http://roozhayebehtar.persianblog.ir

الهی بمیرم... چه قدرررررر سختشه

fatemeh پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:22

سلام...
نمیدونم چی بنویسم که قضاوت نکرده باشم،چقدر سخته حرف زدن در مورد چنین اتفاقاتی...فقط باید طرفو تو آغوشت بگیری و بگی: ( اونی که باید باشه و همراهیت کنه واسه همیشه ویا حداقل تو این شرایط نیست که نیست ببخشید به... )من هستم عزیزدلم...البته اون قسمت تو پرانتز رو تو دلت بگی و بقیه رو بلند و محکم؛من چنین تجربه ای دارم و نه سوالی پرسیدم و نه هیچ حرفی زدم فقط همراهیش کردم تنها نباشه درسته یه جوری احساس گناه و ناراحتی اون مسری بود و یه مدت افسرده بودم از همراهی کردنش اما باید چیکار میکردم...
یعنی کمی فکر کردن و احساساتی نبودن سخت تر از سقط و ترجیح مرگ به تولد؟

عزیزم

فرخنده پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:10

سلام خانم..من از خواننده های خاموش قدیمیتون هستم...از طراحی های شالتون خیلی خوشم اومد ...سفارش قبول می کنید؟

بله حتما
برام شماره تونوبزارید
باهاتون تماس میگیرم

نازگل پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:09

خدای من چقدر تلخ بود.
کاش حداقل مردی هم که در این ماجرا نقش داشت مسوولیت خودش رو به عهده میگرفت و دخترک رو در این شرایط سخت و بحرانی تنها نمیذاشت.

صامت پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:11 http://www.imanbikas.blogfa.com

حاملگی علائم نداره احیانا؟
کسی که سه ماهه عادت ماهیانه ش تاخیر افتاده نفهمیده؟

میگن سرزنش نکنین سر خودتون میاد
چی بگم؟

پری کاتب پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 13:11

az man kari sakhte ast?
man tehranam age esio pieda nakardi be man begu vasash ye kari mikonam azizam

ممنون عزیزم
تماس میگیرم

استادجان!!! پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:42 http://lakoojanjan.blogfa.com/

ذهن من رو این مشغول کرد که چقدر بده آدم روح و جسم و عشقش رو در اختیار کسی بذاره که توی یکی از سخت ترین لحظات زندگی (اونم توی سختی که حداقل 50% مسئولیتش با خودش بوده) به راحتی آب خوردن رها میکنه و میره!
کاش زنها خودشون رو بیشتر دوست داشتن

سوزان پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:37 http://firouzabadi55.blogfa.com

درد دارد ، درد

چقدر انسان های بافرهنگی هستیم ما ایرانی ها !و چقدر پر مدعا ...

اشک ریختم ومتاسف شدم چرا که ممکن است روزی خودم یا دخترکم قربانی بعدی این فرهنگ پست مدرنیسم ایرانی !!! باشیم ...

فاطمه پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 20:57

از من بپرسی می گویم تقصیر خود دخترک است.در جامعه ای که تمام اتهامات برای دخترهاست حتی اگر بهشان تجاوز شده باشد که کرم از درخت است.و تمام تقصیرات پسرها حتی اگر متجاوز باشند با یک کلمه خب مرد است دیگر پاک می شود دخترها خیلی باید بیشتر حواسشان به خودشان و اطرافیانشان باشد.پسر به مسافرت می رود دخترک باید ضعف و رنج سقط جنین و خونریزی بعد از ان را بکشد.تازه اگر ترس از عفونت و نازایی را ندیدی بگیریم..تازه اگر از شماتت و ....دیگران حرفی نزنیم.عادلانه یا ناعادلانه وضع ما اینست.پس باید بیشتر حواسمان راجمع کنیم.این روزها دخترها اجازه نزدیکی به پسرها حتی در دوران عقد رسمی را هم نمیدهند.از بس داستان های دلزدگی و پاپس کشیدن پسرها را شنیده اند.دخترک داستانت با عرض شرمندگی یا ابله است یا روی زمین زندگی نمی کند.با همه این تفاسیر ارزوی سلامتی و اندکی عقل بریش دارم. باشد درس بگیرد.هرچند بهای گزافی پرداخته .وامید به اینکه دیگر به پسر مذکور توجهی نکند.چون بسیار دیده شده که وقتی ابها از اسیاب افتاد نرینه مورد نظر دوباره پیدا شده و دخترک داستان با چند عدد جانم عمرم و احیانا هدیه ای خر می شود.و من به شخصه فکر می کنم چنین بلایی حق چنین احمقی است.

برای شما و نگاه نانومنستان بسیار متاسفم

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد