ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دیشب عشق دوران نوجوانیمو که دورانی سخت هلاکش بودم تو یه مهمونی، بعد از سالها دیدم
زن گرفته بود و بچه داشت
زیر ابروهاش صاف و سیقلی بود!
از این شلوار براقا تن کرده بود
در اثر تصادف جدی یکی از پاهاش کوتاه تر از اون یکی شده بود و شل میزنه
گویا یه نمور دست کج هم هست
جان خواهر برادر و پدر و مادرشم تو شیشه کرده از بس قرض گرفته و پس نداده
و اگر چیزی گم بشه و اون اونجا حاضر باشه اولین کسیه که میرن سراغش
پریروزا سرمو بالا کردم گفتم خدا؟ تو واقعا هستی؟
پس چرا حواست به من نیست؟ یعنی ولم کردی به حال خودم؟
خدا سکوت کرد
اما این طور وقتاست که می فهمم گاهی هیچ اتفاقی بهترین اتفاق است
گاهی نشدن بهتر از هر چیز دیگری است . . .
اما خواندن معنی سکوت همیشه آسان نیست