پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

زمستان است

خوبی اش این است که دیگر از اسم ویروسی نمی ترسیم و می دانیم با چند روز استراحت همه چیز خوب میشود، در حالی که در زمان مشابه سال های پیش از ترس ویروس و کرونا و  . . . سکته ی ناقص می زدی قبل از دچار شدن و درمان و هرچی.

با هر سرفه ی سنگیی عمیقا دچار حمله ی ادرار میشوم و قالب اوقات مجبور میشوم دوش ریزی هم بگیرم و این دردناک ترین قسمت سرماخوردگی است که این روز ها آزار دهنده است. مثانه ام تحت فشار است و با حمله ی سهمگین سرفه اختیارش را از دست می دهد و به این صورت است که فجایع رخ می دهند.

ترکیب بی خوابی و بی حوصلگی با کلافه گی و سرماخوردگی معجون بی مثالی برای شب های سرد زمستانی است. این زمستان از آن زمستان های به یاد ماندنی شد، از آنها که بچه ها حسابی برف بازی کردند و آدم برفی ساختند و سرما و برف هیچ کم نگذاشت.

من اما در این جشن برفی شرکت نکردم چون همه ش نگران سرما خوردگی و لیز خوردن روی برف ها بودم و تنها تماشا کردم. صدای بارش برف را گوش دادم، صدای آب شدن قطره های آب از قندیل های بالای شاخه ها و صدای ریزش برف با باد که شبیه دانه های پنبه است.

صدای فشرده شدن گلوله ی برفی و چکیدن قطره های درشت آب از پاسیو و تاریکی صبح زیر حجم برف روی محافظ های شیشه ای پنجره ها.راستی خانه ی ما دو پاسیو دارد و هر کدام با پنجره های شیشه ای طور که البته از جنس پلگسی و طلق هستند پوشیده شده و در روزهای عادی نور را برایمان به ارمغان می آوردند اما وقتی برف می بارد زیر حجم برف ها مدفون می شوند تا گرمای خانه باعث آب شدن حجم برف کند.خانه در طبقه اول است و اگر همین دو پاسیو را نداشتیم بی شک از نعمت نور می بهره می شدیم

اتاق شما اینک کاغذ دیواری شده و آماده است.یک کمد و دراور برایت سفارش داده ایم، رنگش خیلی آرام و یواش است و دوستش دارم و مدلش هم خیلی کلاسیک و زیباست.برای تخت هم یک تخت کنار مادر از نی نی لند گرفتیم جون همه مدل ها با سرعت باد تمام می شد و ما ترسیدیم الان این یک دانه را که به گمانمان بهتر از بقیه است را هم نگیریم ، آن را هم می برند و می مانیم بی کلاه که با سرعت تخت را معامله کردیم.

لباس و تشک تعویض و شیشه و پستانک و  . . . هم داری و یکی دو تا پتو و خرت و پرت دیگر هم داشته باشی دیگر خیالم راحت است.

نمی دانم حالت سرماخوردگی است یا چیز دیگر اما یک حال گهی دارم. هیچ با کیفیت نیستم و تنها می خواهم که عبور کنم و بگذرم و اصلا در خواب باشم و متوجه نشوم که کی گذشت.

بینهایت دلتنگ هستم و دلم برای پدر و مادرم تنگ شده است و دلم محبت و همراهی آنها را می خواهد و عجیب اینکه اصلا دلم چیزی را میخواهد که بعید است که حتا اگر آنها بودند هم می توانستند ارایه بدهند و من مثل مشتری ای هستم که رفته مغازه ای که اجناسش تمام شده و نشانی جنسی را میدهد که اصلا نبوده، حتا زمانی که اجناس موجود بوده است و با خود خیال میکند و آه سرد می کشد که اگر آنچه می خواست الان تمام نشده بود چه خوب میشد اما  . . .



نظرات 2 + ارسال نظر
سهیلا سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 16:46 http://Nanehadi.blogsky.com

چشم به هم بزنی،این مرحله هم گذشته .

عزیزم
سلام قشنگم
چقد خوشحالم از این نوشته اخر وبلاگت
کاملا میفهمم چی میگی
درمورد چشم ب هم زدن اما... ب خدا از بیرون ب نظر میاد
سخته سخت

سهیلا پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 16:41 http://Nanehadi.blogsky.com

خیلی سخته پروانه جان،فقط وقتی بچه رو نشونت میدن،از دیدن اون موجود کوچولوی سرخ و سیاه،همش یادت میره .حالا ببین کی گفتم.عشق یعنی همین،بقیه اش قصه است .

ای جون دل . . .
چقدر شیرینه

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد