ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
قلابی بودن به معنی فیک بودن به معنی دوری از اصالت به معنی اصلی نبودن و به معنی واقعی نبودن است.
قلابی بودن زمانی بیشترین آسیب را می رساند که قلب شما دخیل است!
ماجرا از آن جا شروع شد که خانم دوست که برایم یگانه ترین دوست دنیا بود و خیال می کردم که تنها کسی است که خیلی عمیق و دقیق همدیگر را می فهمیم و بدون حرف زدن حتا منظور همدیگر را درک میکنیم طی پروسه ای مشغول زبان خواندن و متعاقبا مهاجرت شد. بعدش هم خودش را ایزوله کرد و بعد همه کانال های ارتباطی به سمت خود را بست و تنها از طریق همسرش دیر به دیر جویای احوالش می شدم.
مدتی به همین منوال گذشت و من همیشه دلتنگ این رابطه و دوستی مان بود و دلم می خواست با هم وقت بگذرانیم اما نمیشد چون یک طرف ماجرا درگیر زبان خواندن بود همیشه و نباید خود را از این شرایط ایزوله خارج میکرد چون شاید خارج شدن از محیط باعث میشد معلومات و دانشته و روال زبان آموزی اش مخدوش بشود.
دو قرار ناموفق گذاشتیم و بعدش همه چیز تمام شد. تمام که شد هیچی اصلا یک جوری ریشه اش در آمد که نه تنها خود رابطه نابود شد کل ماهیت چندین ساله اش را همچون چاله ای کند و برد و جای خالی ای ایجاد کرد که انگار نه تنها نبوده که بهای گزافی برای این توهم بودن نیز دریافت کرد و کند و برد و اصلا شاید دزدید!
انگار این همه سال خاطره را از من ربود.
دوستم به من گفت که فعلا در این برهه زمانی جای برای دوستی با من ندارد و اضافه کرد که اصلا در دیدار های اخیر داشته فیلم بازی می کرده و چقدر انرژی گیر و فرساینده و . . . بوده برایش.
و هر چقدر بیشتر از این ماجرا می گذرد بیشتر آزرده می شوم.
انگار تیری در قلبم فرو کرده که هر جا می روم بیشتر تو قلبم فرو می رود و هر روز یادآوری اش درد بیشتری نصیبم می کند.
من نه تنها اشتباهی بودم و در یک توهم زندگی می کردم که حتا متوجه ی فیلم بازی کردن های دوستم هم نشدم. حتا متوجه ی اینکه آنچه در این فضا جاری است دوستی و صمیمت و خیرخواهی برای همدیگر نیست و جایش را چیزی از جنس دیگری که نمی دانم اسمش چی هست شاید از جنس بی میلی و بی علاقه گی و رخوت و تنفر و . . .باشد گرفته بود.
بعد ها تلاش کردم همه چیز را پاک کنم. فولدر های عکس و فیلم و خاطره را مگر میشود پاک کرد؟
یا مگر میشود کسی را که می گوید جایی برای تو در زندگی من نیست و لطفا برو بیرون، را به عنوان یک خاطره و یک دوست بایگانی کرد؟
دلم می خواست به شدید الحن ترین حالت ممکن همه چیز را بروبم و دور بریزم و پاک کنم و بگویم به درک! به درک که این همه جایت خالی است تو قلبم و روزی نبود که یک جوری یاد تو نیفتم! به درک که من هیچ جایی، هیچ جایی در زندگی تازه ای که ساخته ای ندارم.
این ها را نگفتم
جایش آمدم خرخره خودم را چسبیدم که خاک تو سرت!
خاک تو سرت وقتی که دیدی دوست عزیزت به راحتی با پاک کن آدم ها را پاک میکند از زندگی منتظر همچین روزی نبودی و خاک تو سرت که اصلا با همچین کسی که برای این قسم روابط و سال های سپری شده در آن هیچ ارزشی قایل نمیشود قفلی رفاقت زدی!
بعد خنجری که تو قلبم فرو رفته را کمی جابه جا میکنم و می گویم که خاک بر سر زندگی ای که تویش دوستی نباشد.مگر این زندگی نکبتی چی دارد غیر از این؟ مگر قشنگ تر از دوستی کردن ها و رفاقت ها چیزی در این خراب شده هست؟
نه
نیست
به یقین!
شکر خدا که وبلاگستان دچار رکود غریبی است که انگشت شماری که یاداشت های مرا می خوانند آنقدر ناچیز هستند که گمان کنم این نوشته ها همچنان ته قلبم تلمبار شده است و هیچ جا بروزش نداده ام . . . اما راستش این مدت که از این اتفاقات می گذرد ، نمی دانم شاید هشت، نه ماهی باشد اما نتوانسته بودم به تمامی تعریفش کنم. آنقدر خراشم می داد و جراحت تولید می کرد که اصلا از همه چیز منزجر میشدم.
من اینجا در سی و شش سالگی و در زندگی عادی ام اینم، بالا و پایین زندگی را چشیده ام و هیچ چیز غیر از بی چشم داشت بخشیدن و بی دریغ زیستن معنی انسانیت را متبادر نمی کند و هیچ چیز جز دوستی ها پیاله ی خالی دلم را پر نمی کند.
و یک چیزی را یاد گرفتم. یک جمله را آموختم و آن این که آدم های واقعی را به زندگی تان راه بدهید.
آدم هایی که فیک نیستند، با اصالت و واقعی! آدم هایی که خودشان و دوستی شان واقعی باشد!
اخ که منم تجربه اش کردم حذف یک دوستی 20 ساله و دقیقا بدلیل مهاجرت
مهاجرت کرده بود کمتر دلم می سوخت
من از سالها پیش میخوندمتون. از وبلاگ مارگزیده و قبل از جدایی و اون اتفاقات. بعد که بلاگفا همه چیو پاک کرد به کل از وبلاگنویسی و ...فاصله گرفتم. امروز یاد شما افتادم و اینجا رو یافتم. امیدوارم دوستهای تازه پیدا کنید و خوشحال خوشحال باشید
سلام ستاره جون

چه قشنگ
چراغ دلتون روشن الهی
متاسفانه دوستی ها هم تاریخ انقضا دارند
این طوری فکر کنم که دلم بیشتر میگه خواهر جان
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد.
زندگی همه مدل آدمی را به آدم نشون میده، اون دوست فیکتون یک دندون لق بوده که حالا کنده شده و افتاده، بهش فکر نکنید، چون دندون لق بخوای نخوای 60 سال هم که باهات باشه بالاخره می افته
بلی
این آینده اجتناب ناپذیر بوده . . .
به یقین
راستی لینک ت باز نشد چرا
ای بابا طرف دیوانه س رسماً
همه ها مون
یه مقداری دیوانه هستیم\
من دیوانه گی رو عین ارزش می بینم
اومم خوب ادم ناراحت میشه از رفاقت اینطوری بازی بخوره بیشتر ناراحت میشه خوب قبلا فکر میکردم دوستی های دوره مدرسه و دانشگاه نابِ ما همدیگرو از طفولیت میشناسیم و... واسه همین پرونده رفاقتم رو بستم دوست جدید پیدا نمیکنم اما الان گاهی یه چیزهایی از همون بچه ها میبینم که باور نمیشه ما بالای بیست سال همو میشناسیم یعنی دیگه مونده یکی بیاد بگه فلانی قاتل سریالیِ ما خبر نداشتیم
بی دوست هم میشه زندگی کرد
اما خوب بالاخره . . . .
پز دادی؟
بی دوست نمیشه من حتم دارم که یکی هست که خیلی وقته ازش بی خبری قرار بیاد و بشه رفیق فابریکت
هعی
والا یه نا امیدی خاصی در این باب تو دلم چمبره زده
انگاری ک نمیشه
دیگه نمیشه
سلام پروانه خانوم . نوشته هات درد داشت نتونستم خاموش رد شم. اولا که درک می کنم فشار زیادی تحمل میکنید و خوبه که نوشتیدش . با خودت مهربون باش به خودت نگو خاک تو سرت . به خودت بگو خوب این با من حال نمی کنه ولی این دلیل براین نمیشه که من دوست نداشتنی هستم . من دوست داشتنی ام و خودمم خیلی دوست دارم با خودمم خیلی حال می کنم و لزومی هم نداره که برای قبول داشتن خودم منتظر باشم همه دوستم داشته باشند
بعدش با مدیتیشن ،هنر، نوشتن ،یادگیری ، رقص ورزش و ... به خودت فرصت ترمیم بده
بعد ترش بشین با خودت یک گفتگوی دو نفره ترتیب بده و بنویس
یکی از جانب خودت مثلا از دوستت سوال بپرس و بعد خودت برو در نقش دوستت و از جانب تون جواب بده همه اش را بنویس تا متوجه نشدی جریان چیه متئقف نشو هی در سوال کزدن لایه های عمیق تری را هدف بگیر . منظورم اینه که وقتی بهش فکر می کنی به جای احساساتت ، منطقت فعال بشه
اگر داشتی برای خودت دلسوزی می کردی مچ خودت را بگیر و متوقفش کن
درس هایی که این جریان برات داشته را یه جا بنویس و ریویو و اپدیت کن
به جسمت و به خودت عشق و مهر بده
به دیگران خوبی و مهربونی کن فقط برای اینکه تو موجود بزرگوار و دل انگیزی هستی
هر کدوم از اینکارا که کردی به خودت جایزه بده
سلام خانم مریم





این کامنت شما عجب معجزه ای بود
چندین بار خوندمش
و باز هم خواهم خوند
انگار کردم که یه قطره ی درشت بارون افتاده رو چشمام تو گرمای تابستون . . . . اینقدر ک کیف داد
این پاسخ رو ایمیل کردم براتون اما گمونم ادرس ایمیل یک جایی ش غلطه چون دلیور نمیشه
لینکم بی تربیته خواهر
hasankachalbanoo.blogsky.com
پروانه جان
دوستت اگر مهاجرت کرده باشه یا در آینده راهی یک سرزمین دیگه بشه جایی که باید دقیقا از زیر صفر شروع کنه، می افته به شکایت و ناله که از همه کس و همه چیز دور مانده و آنچنان یاد دوستی های گذشته اش می کنه توگویی که بریدن رشته دوستی مثل بریدن رگ حیات بوده براش! حاضرم باهات شرط ببندم!
اصلا بی خیال...متاسفانه دوستی تاریخ مصرف داره و نمی شه خیلی روی اعتبار رفاقت حساب باز کرد. تو بهترین دوست را در خودت داری. وقت کردی خودت را بغل کن.
تو بهترین هستی کامشین
خیلی دلنشین و مهربون و نزدیک
بوس فراوون به سر و کله ت بچه م
منم یه بار این کاری که دوست شما رو انجام دادم یه روزی سعی کردم همه ی دوستام رو کنار بزارم چون حس میکردم نمی تونم با وجود اونا پیشرفت کنم
اما بعد خیلی تنها شدم فهمیدم قدر دوستی هام رو ندوستم و پشیمان شدم احتمالا برای دوست شما هم دیر یا زود همین اتفاق می افته
امیدوارم دوباره صاحب اونا بشی
من هردوسمت این ماجرا بودم. مهاجرت کردم و پرونده خیلی هارو بستم. اتفاقاتی توی زندگیشون افتاد و پروندم رو بستن. در مورد اونایی که این کارو کردن باهام حرفی ندارم چون جای اونا نیستم و از دلایلشون باخبر نیستم. شاید فقط اگر بهم میگفتن چی شد که این طوری شد بهتر میبود ولی خب زندگی طبق خواسته ما لزوما نیست.
دلایل هرکسی متفاوته و راستش رو بگم مهاجرت برای این دوستتون بیشتر شبیه بهانه بوده تا دلیل انگار( نظر شخصی) چون منم دوست هایی دارم که هستن هنوز. شاید چون دیگه همدیگه رو نمیبینیم عمق رابطه به اون صورت نیست مثل گذشته ولی هست.
شاید برای من تغییرات شدیدی که توی زندگیم پیش اومد چه شخصی چه کاری باعث قطع رابطه با یه سری از دوستام شد. سیستم ذهنی خودم رو شکستم و دوباره ساختم و دیدم نه میتونم کمکی به اون آدم بکنم برای رسیدن به معناش در زندگی و نه اون اصلا میتونه کمکی بهم بکنه چون شرایط جدید زندگی معادلات جدیدی داره که اون به خاطر حغرافیا و مکان ازش خبری نداره.
اینارو فاکتور گرفتم از افرادی که دیدم یا انرژی منفی هستن اگر چیزی رو باهاشون( حتی خیلی کوچیک) در میون گذاشتم یا کنجکاوی هاشون برام آزاردهنده بود حتی با اینکه گذشته خوب بود ولی دیدم الان محبور نیستم به تحمل یه سری مسائل. چون مهاجرت آدم های جدیدی رو به روت قرار میده که حس میکنی حرف بیشتری برای زدن باهاشون داری و کمک هاتون بهم متقابل هست.
ولی با این وجود هیچ وقت نمیتونم گذشته شادی رو که با بعضی از دوستام که دیگه صادقانه جویای احولاشون نیستم انکار کنم.چون من واقعا لذت بردم از مصاحبت باهاشون ولی الان به دلیل زمان و مکان جوابم فرق داره.
به نظرم دوست شما ازهمون اول صادق نبود. مهاجرت بهانه ای برای انکار حداقل گذشته شاد و یه رابطه خوب نیست اصلا. انگار ظرف وجودش پر شد و سرریز کرد...
دوست خوش ذوق من
مرسی ک لطف کردی و برام نوشتی
آیا ممکنه ک ب منم رمز بدی
نوشته هات به اعماق قلبم راه پیدا کرد انگار