ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
با کابینت ها می جنگم. آنها در تسخیر نیرویی شیطانی هستند و با اصرار حاضر به تابعیت از من نمی شوند و یکسره از پی سرکشی و نافرمانی برمیآیند!
کابینت ها به کنار حتا سایر اعضا و جراح خانه نیز برایم شاخ بازی در می آورند و شاخ و شونه می کشند و ریز و زیر پوستی چنگال هایشان را نشانم می دهند که اون وقتا ما چنان بودیم و بهمان بودیم!
اول که آمده بودم اینجا، خانه پر بود از جنازه های تلمبار شده ی سوسک های حمام، در حالی که به خودم دلداری می دادم که مثل آن یاداشت از وبلاگ ترانه علیدستی که با سوسک ها دوستی کرده بودند و دیگر حضورشان وحشتناک نبود به برقراری همچین رابطه ای امید بسته بودم اما هر چه بیشتر در توالت شاشیدیم و رفتیم حمام حضور آنها کم رنگ تر و کم تر شد و این خوش بیاری شاید تنها ولکامینگ خانه بود.
دو تا از گلدان های پتوس که آمده بودند به این خانه و قد و بالای بسیار رعنایی داشتند خشکیدند، فکر کن در خانه ی قبلی قد کشیده و همه دیوار را پر کرده بود و تا آمدند اینجا پلاسیده شدند که من اینجا را دوست ندارم و یه لنگه پا اعتصاب آب و غذا کرد تا آخرش این جور شد. البته قبل از اینکه کامل جان از تنش در برود با قیچی آشپرخانه که مرغ و نان را خوب می برد تکه تکه قد هر واحد بیست تا سی سانتی متر بریدم و گذاشتم در ظرف آب و همه شان هم زنده و شاداب هستند!
هر جور و به هر راهی که پیش می روم باز خانه شاخ می زند و اهلی نمی شود.
هی خودش را می گیرد و من نمی توانم بگویم خانه ی من ! تو دهنم نمی چرخد و جا به جا می گویم خانه ی امیر! یا خانه ی نفت! یا اون یکی خونه.
رابطه ی تناتنگ لجوجانه ای بین ما پیش میرود و همین طور که من او را راه نمیدهم و منتظرم او کرنش کند، او هم همین جور درشتی می کند و رکاب نمی دهد.
دیروز عصر زمانی که در حال جا دادن چمدان ها و بقچه ها در کمد بالای اتاق خواب بودیم خانه یک لگد جانانه پراند.
یکهو از آن بالا لباس عروس و تور سفید که در کاور پیچیده شده بود پیدا شد، حالا هرچقدر من توضیح بدهم که می توانم درک کنم که آدم ها زندگی های از سر گذرانده دارند و اینک و زیستن در این لحظه است که ناب و ارزشمند است اما باز هم برق و بورق ساتن لباس عروس با مروارید دوزی و فولان و بهمان آدم را ریش ریش میکند!
چالش ساده ای به نظر می آید اما حقیقت این است که بزرگ است
خانه باید بوی تورا بدهد همه جایش مختصات تو باشد
اما الان نیست!
خب ما صدتا سوال تو ذهنمون شکل گرفت و از اون جایی که خصوصیه رومون نمیشه بپرسیم
ولی گل و گیاهات زود اعتصاب کردنا
کنار هم به خوشی پیر بشید
میگه یه چیزی رو پیدا کن که بتونی براش پیر شی
قشنگه
پروانه جان همه چی مبارک باشه.
اگر کسی را دوست داری و قبولش کرده ای یعنی همه چی و همه جزئیات زندگی اش برای مقبول و مسعوده. اگر از من بپرسی بهت قول می دهم که حتی زیستن با گذشته اونی که دوستش داری هم شیرین باشه.
این اسمایلی بوس بلاگ اسکای خیلی بی ریخته وگرنه ده تا بوس هم برات می فرستادم.
خیلی برات خوشحالم
مرسی مرسی دوست جونم