پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

وقتی که ترانه ام را برای خودم زمزمه می کنم


روزهایی که هست که دلم میخواد قایم بشم

برم پشت پرده و جیک نزنم 

حتا عکس پروفایل وایبرمو حذف کنم

دلم می خواد دیده نشم

روزهایی هست که حس میکنم غریبه ام،با همه آنچه که داشتنشان مفهوم بودنم را می سازند

دلم می خواهد بروم تا دورها، خیلی دور

بدوم و دور شوم

آن وقت ساعتت ها دستم را زیر چانه ان بزنم و خیره شوم به روبرو و بی دلیل بخندم و بی دلیل گریه کنم و باد بیاید موهایم را نوازش کند و پشه ی درشت ساق دستم را بگزد و خاک روی مژه هایم بنشیند و دندان هایم قفل شود

روی نیمکت چوبی اسمم را بکنم و زیرش تاریخ بزنم

بندهای کفشم را باز کنم و جوراب هایم را در بیاورم و کفش هایی که پشت پاهایم را گاز میگیرند پرت کنم تو رودخانه ای که از افق های دور رد می شود

یک وقت هایی آدم دلش می خواهد نامریی شود، هیچ کس را نبیند و هیچکس هم نبیندش

مثل وقتی پشت در توالت منتظری و آدمی که اون تو هست دارد معطل میکند و معطل کردن مجاز نیست وقتی شنیدن قفل در توالت هم برایت تهوع اور است

آن وقت آدم توی توالت می آید بیرون و تو بزرگوارنه نامریی می پنداریش و نمی بینیش که  رد بشود و برود

کاش که او هم تو را نبیند 

تو را که پشت در از کی منتظر یک لنگه پا ایستاده ای و به اجدادش پاره آجر هواله کرده ای

این بهترین موقعیت ممکن برای نامریی شدن است

یک موقعیت دیگر هم می شناسم البته


وقتی که با یک دوست قدیمی که به قول بهار مثل گاو اطراف آدم در حال چریدن است و دارد دو لوپی با تصوراتش اتود می زند و سبک سنگین میکند و تو حوصله نداری و بعد از انتظار دارد که براش کار کنی و تو حالت از این فضای نابهم وار و چرک به هم می خورود و دست خودت را میگیری و از چراگاه می آیی بیرون و فرار میکنی و دست هایت را سپر میکنی جلوی چشم هایت تا هیچکس را نبینی

نامریی می شوی

آن وقت هایی که ارزوی نامریی شدن دارم حتا یک نگاه هم دردم می آورد

خراشم می دهد

زخم می کند

و کلافه می شوم که چرا نمی توانمم پس

چرا  اینقدر تو کله ام شدنی است این چیزهایی که در واقعی روزها غیرممکن است

باز دلم می خواهد پشت پرده قایم بشوم

پرده ی سفید  زخیمی ک تا زمین برسد و تو یک گوشه یواشی بخری لابه لایش و بعدش تا مدت ها دیگر بتوانی که نباشی

بروی دستت را بزنی زیر چانه ات و هزار بار از پهلوی راست به پهلوی چپ بغلطی

و یک صفحه ی دیگر از کتابی را که مدت هاست روی تخت خوابت صفحه صفحه شده بخوانی

و آخرهای سنجاقکی را که قرار است پر بگیرد را بکشی

یک روزهایی هست که می خواهی بخزی در گوشه ی خودت

و ماست خودت را بخوری

و پاهایت را جمع کنی 

و هیچی نگویی

و قایم شوی

تا بالاخره فصل قایم شدن تمام شود . . .



نظرات 6 + ارسال نظر
بانو سرن شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 12:50 http://banooseren.blogfa.com/

الان خوبی؟

مرسی نازنینم
خوبم
:)

مجید شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 13:01

وقتی رسیدی به اینجا (فضای نابهم وار و چرک به هم می خرود ) کاملا مشخصه که اعصاب مصاب برات نمونده!!

somaye دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:45 http://kafsh2zakk.blogfa.com

badish vase zanhaye mohafezat nashode ine ke inghadr adat kardan be mohafezat nashodan ke age yeki ham bekhad yeki az in karha ro barashun bokone,,,unghadr gheyre aadie vasashun ke ya azab vojdan migiran..ya ehsase rahati nemikonan ...in ghesmatesh dard avar tare!

همیشه یه بدی هایی هست

سکینه کچل دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 12:38

اینطور وقتا خودمو تو یه کابینت تنگ و کوچیک فرض میکنم و تا حد امکان توش قوز میکنم سرمو میذارم رو زانوهام و فکر میکنم و فکر میکنم...

چ پوزیشن خوبیه ها

نخستین بی نام سه‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 00:37

مثل من پرنیان
مح هم الان قایم شده ام
خسته ام از آدمها
یک بیماری هست به نام آگروفوبیا میترسم مبتلا شده باشن ...

بهش فکر نکن
ایشالله که خوب خوبی

maryam پنج‌شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 19:46

azizam

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد