پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم
پاپیون  به معنی  پروانه

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

من یک فمنیست هستم

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین.ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایه‌ی شرمساری است و باید پوشانده شود.

ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند. او هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم. ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.

ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ 

نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. 

نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت.

او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می شود که دوستش ندارد. 

او حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و مزخرف می بافند.

او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می‌کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. 

او نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درست. او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی‌خواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهدذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند.

این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی‌اش شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است.بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت.مجبور شد از زبان یک پزشک همکار( که زن بود )بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و هیچ نگوید و دم نزند.مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری که باید را بیابد.مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود. 

مجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می کند و درواقع “مرد” است..از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب می شود. در خانواده ای مرفه و غیرمذهبی بدنیا آمده ، امکان تحصیل و امکان فرار از آن چهارچوب های غیر منصفانه وزشت را داشته است . او هرگز کتک نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست نداده است. با این همه زخمی وخسته است.خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است. 

خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.خسته است از جامعه‌ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.

خسته است از جامعه‌ای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند. 

بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعه‌ای که حتی معنی فمینیست را نمی داند


شیرین عبادی

نظرات 70 + ارسال نظر
پریسا مامان امیرارسلان دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:46 http://ahaimardom.persianblog.ir

بی نظیررررررر

گلاره دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:02

دختر خوب آخه کجای این به ادبیات شیرین خانوم میخوره :) http://nesvan.wordpress.com/2010/10/19/%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%8C-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85/

من این مطلبو سرچ کردم
کلی جاها با ذکر منبع نوشته مال شیرین عبادیه
به هر حال به من هم ایمیل شده بود
مال شیرین عبادی یا نسوان
هر کدوم که باشه خیلی دلچسبه و خیلی هم لازمه خوندنش برای من و هم نسلانم
موید باشید

اسکارلت دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:08 http://tanha58.persianblog.ir

واقعا بی نظیره!!!!!!!!!!!!!!!!چه حس خوبی بهم داد!!!!!!!!!!ممنون

غزال دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:25

معرکه است. معرکه. می خونیم و می گیم فوق العاده ولی فقط و فقط اونی می تونه بگه چقدر این حرفا درسته که تاوان فریاد زدن این حرفا رو دیده باشه. حتی اگر کوچکترینش یعنی متفاوت بودن و مرد گریز نام گرفتن و پارانوئید بودن و زنانگی نداشتن و لطیف نبودن و ... باشه. من این حرفا رو خوب می فهمم. ذهن من و دختران سرزمین من خیلی وقته که پنج ساله است

مسافر دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:25 http://notsofar.blogfa.com

خانم عبادی اگر دانستید ما را هم اگاه کنید شاید ما هم روزی بداینم چرا؟!

amine دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:32 http://sarzamineman1.blogsky.com/

من عاشق شیرین عبادی هستم.

ستاره دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:43

ممنون که این مطلب رو گذاشتی که ما پنج ساله ها هم بخونیمش

مارال دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:46

جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند
درد ما دقیقا همین نقطه است.

ایلین دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:05

بسیار زیبا

Ana دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:17

این درد آورده
حالم رو خیلی وخیم‌تر کرد

باران دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:21 http://www.fresh60.blogfa.com

عالی بود ممنون که با ما شر کردی این مطلب را.

مهرین دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:51

سلام پری جان
خوبی؟
دوست دارم باز ببینمت

منم همین طور عزیزم
:)

سمیه-تهران نوشت دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:02 http://tehrannevesht.blogsky.com

من فکر کردم این متن رو خودت نوشتی به قول خودت هر کی نوشته فرقی نمی کنه مهم یه زنیه که درد کشیده همه ما در این جامعه درد کشیده ایم هر کس به شکلی و به نوعی

بانو سرن (خاکستر و بانو) دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:04 http://banooseren.blogfa.com/

من این مطلبو بارها قبلا خونده بودم انقدر که با خواندن اولین جمله فهمیدم نویسنده کیست و چه گفته اما آنقدر شیرین و شیوا نوشته که باز هم دلم نیامد تا انتها نخوانم و نگریم.

[ بدون نام ] دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:07

مارگزیده عزیز ؛ خواننده خاموش وبلاگت هستم خیلی جالب بود فوف العاده بود

دست نویسنده اش درد نکنه

آیدا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:18

عزیزم این متن مال شیرین عبادی نیست و از وبلاگ نسوان مطلقه معلقه سابق (سیب و سرگشتگی فعلی) برداشته شده، و همون طور که می بینی راوی ماجرا خودش رو پزشک معرفی می کنه. در ایمیل ها این نوشته رو با نام شیرین عبادی منتشر کرده ند

گلاره

ماجراهای مریمی دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:20 http://merrymiriam.persianblog.ir/

ای داد بیداد...

ندا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:32

از نوجوانی حالم از زنانگی ام بهم میخورد به خاطر همین حرفهای کوفتی و الانم تو 32 سالگی حالم بهم میخوره به نوع دیگه ای ازین فرهنگ کوفتی

مانا( آش شله قلم کار) دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:40 http://sooratakam.persianblog.ir

خیلی جالب بود و ممنون از به اشتراک گداشتنش دوست عزیز.

سهیلا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:44

خیلیییییییییی دردآور بود
هر کی گفته چه به جا گفته و به نکته های زندگی ما اشاره کرده
ولی از ماست که بر ماست:
خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند
وقتی حتی مادر خیلیییییییی از ماها مارو به خانمی و صبر زورگویی در زندگی دعوت می کنه دیگه چه می شه کرد

ژوان دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:13 http://jouan-ns.blogfa.com/

منم خسته ام. از زن های جامعه ی خودمان هم خسته ام که بزرگترین دغدغه شان عمل بینی و گونه و شکم و سینه شده. نویسنده شده اند در باب مادر شوهر و خواهر شوهر و به قول نویسنده مذکور حتی معنای فمنیست را نمی دانند

مینا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:25 http://chaghidarmeh.blogfa.com

بسیار زیبا بود.البته منم فکر کنم تو وبلاگ نسوان خونده بودمش...

مرضیه دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:28 http://pesaramnikan.blogfa.com

so deep
a big like

وحیده دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:42

خیلی خوب بود ممنون
------
این همه خوندم به هوای اینکه ق=نوشته خودته ..هی خوندم هی گفتم ماشالله چه خوب نوشته .. هزار آفرین چه قلمی تا اینکه تهش چشم خورد به شیرین عبادی ... می خوام بگم تا تموم نشده بود شک نداشتم به قلم خودته!!

بانوی ناتمام دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 14:04 http://hastie.blogsky.com

درد زنانگی را فقط زنان میفهمند . محشر بود .

باران دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 14:06

حرف دلمو زدی حرفایی که اگر بگم میگن فمنیسته و چه خوب گفتی که جامعه ما حتی معنی فمنیست رو نمیدونه

یه فنجون چایی داغ دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 14:14

لایک

شیوادالان بهشت دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 14:56 http://shiva1368.blofsky.com

عالی و پرفکت است و پر از واقعیت

رویا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 15:12

فکر کردم قلم خودته

اما حرف دل خیلی از ماهاست

سوالهای بی جواب

فرشته دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 15:24 http://dostkhane.blogfa.com

این اسمی که یکی از دوستان نوشته بود برای وبلاگ قدیمی نسوان مطلقه رو زدم پیداشون نکردم به دوستان بگو اگر میتونن و نشونه ای ازشون دارن لطفا به من بدن

میدونم که اسم وبلاگ جدیدشون سیب و سرگشتیه

شاه بلوط دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 15:51 http://balot.persianblog.ir/

این نوشته رو تو وب نسوان خوندم اما اینقدر جالب هست که هر بار میبینمش بازم با دقت تا آخر می خونمش

یک زن دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 16:15 http://manam1zan.persianblog.ir

همه ما همین 5 سالهایی هستیم که بعضیا باورشون شده ککه خدا زن رو زده که زن شدن ... و با افتخار استغفر اله هممیگن.. کی درست میشیم ؟ اصلا درست بشو هستیم؟

نه گمانم

من دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 16:30 http://ghezavathayam.blogfa.com

جالب بود. شاید به این دلیل که هر دغدغه ای که توی ذهن پنج سالگی همه مان مانده رو روایت کرد حرف هایی که در ناخوداگاهمان وجود دارد اما تا به حال بروز پیدا نکرده

مینا دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 16:57 http://mahanie.blogfa.com/

سلام
عزیزم
زیبا بود و واقعی
دنیای زن ها همینه که نوشتی
دلم برات تنگ شده

ماری دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 17:17 http://marii.persianblog.ir

این بسته نگه داشتن دخترا و آزاد گذاشتن پسرا خیلی سنگینه.وقتی ازدواج میکنن مرد انتظار داره زنشم مثل خودش راحت و بی پروا باشه.حتی اگرم شانس بیاره و شوهرش درک کنه بازم مسایل زیادی هست که باید حلشون کنه....

فرین دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:21

تمام قد می ایستم......

مهناز دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:42 http://mahnazextra.blogfa.com

ذهن منم هیچوقت نفهمید چرا وقتی به عنوان نوه ی ارشد به دنیا اومدم مادر بزرگم که باخیال پسر بودنم اومده بود بیمارستان وقتی میشنوه دخترم بدون اینکه حتی یه بارم نگاهم کنه میره...
ذهنم هیچوقت نفهمیده چرا بابام هم بخاطر دختر بودنم سرافکنده بوده...
چطور دلش اومده اولین بچه اش رو فقط به جرم این که دختره تا 10 روز نگاه نکنه...بغلش نکنه...
هیچوقت نفهمیدم چرا وقتی داداشم به دنیا اومد واسش پلاک طلا آوردند ولی من به جرم دختر بودنم باید مواخذه بشم...
ذهن منم خیلی چیزا رو نفهمیده.....

مجید دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 19:56

پرنیان خانوم، این متن مال خیلی وقته. ولی با این کار ندارم.
صبح وقتی این متنو گذاشتی خوندمش. با اینکه قبلن هم برام ایمیل شده بود. یه نگاه به نظرها انداختم دیدم که همشون خانوم هستن.
بعضی از قسمتهاش زیاده روی پرنیان خانوم. هر چند که کلیاتش خوبه. مثلا الان تعداد خانومای سیگاری تو شهر خیلی زیاد شده، کاقی تو ترافیک ایستاده به ماشین کناری یه نگاهی بندازی. یا به کافی شاپ مراجعه کنید. این چیزا اصلاً خوب نیست. اصلاً. بعضی از مسائلش هم صحت نداره، مثل طلاق گرفتن آقایون در عرض یه هفته، و طلاق گرفتن خانومها در عرض چند سال. دوستی دارم که در حین زندگی زناشویی به همسرش حق طلاق داد (طفلک از بس خانومشوه دوست داشت و بهش اعتماد داشت این کارو کرد و به درخواست همسرش در اصطلاح روشنفکری کرد.) می دونید چی شد؟ 7 روز بعد رابطه یکساله خانوم با یه پسر برملا میشه، خانوم رفتن و از حق طلاق استفاده کردن به این امید که با پسر جدید ازدواج کنن. کمتر از 10 روز دادگاه طلاق غیابی صادر کرد. به همین سادگی، به همین خوشمزگی. جالب اینجاست که خانوم سر آقا منت می زاره که من بدون گرفتن مهریه از تو جدا شدم!! همه مردها هم بد نیستن پرنیان خانوم.

کی گفت همه مردا بدن؟
این متن از مرد سالاری میگه و خفقان و فشار باورهای ضد زن تو جامعه ای که نیمیش رو زن ها تشکیل میدن

ثمینه دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 20:01

خیلی زیبا بود ممنون

آزاده حقیقت پناه دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 22:58 http://azipanah.blogfa.com

سلام پری جان
بی نظیر بود
ممنون از حسن انتخابت
خوشحال میشم به وب منم سربزنی

لیلا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 00:52

سلام پرنیان عزیز
خیلی لذت بردم ا خوندنش انتخاب بجایی بود
خیلی نباید تعجب کرد اینجا ایرانه و هرچیزی که برای خانمها ممنوعه برای آقایون آزاد......

صامت سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:11 http://www.imanbikas.blogfa.com

یکی دوماه پیش بود که من در حین حرکت قطار مترو داشتم تبلیغات و نوشته های روی در و دیوارش رو میخوندم
پر بود از تابلوهایی در خصوص دفاع مقدس و شهدا
اما یه تابلو نظرم رو جلب کرد
نماد زنهای شهدا رو کشیده بودن و زیرش نوشته بودن :
زنانی که مرد بودند!!!!!!

یعنی شیر زنانی که در اوج ایثار و از خودگذشتگی
اسطوره ی مرد بودن شده بودند!
من کوچکی که از خودگذشتی و اوج کارهای فداکارانه و خوبم یک دهم اونها هم نمیشه دلم می سوزه

دلم می سوزه برای زنان بی همتا و از خود گذشته ای که نهایت تقدیر کردن از ایثار و فداکاریشون اینه که بهشون بگن مرد...

شک دارم که حتی زمان عمق فاجعه رو رو کنه...
فاجعه چیزی عمیقتر و ریشه دارتر از چیزیه که همه ی ما تا حدودیش رو می فهمیم

دقیقا موافقم
منم همچین چیزی رو تعو مترو دیده بودم و دقیقا به همین مساله فکر کرده بودم
جالب بود
:)

ف سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:11 http://www.industrial638.blogfa.com/

خیلی قدیمی بود

فاطمه سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:33 http://nazanindokhtaram.blogfa.com

وقتی یک مرد احمق بهم میگه وقتی زن نصف مرد ارث میبره یعنی اسلام هم زنو کمتر مرد میبینه از دینمون بنالیم یا از انسانهایی که نسلهاست تو سرمون کوبیدند وگفتند هیچی نیستید حتی وقتی تو بچگی با شور وذوق درس میخوندیم تا مثلا برای خودمون کسی بشیم بهترین جمله ای که میتونستن در برابر همه تلاشمون بدن این بود:اخرش باید کهنه بچه بشوری اینهمه تقلا برای چیهههههکاش یه جای دیگه دنیا به دنیا اومده بودم جایی که بهم به عنوان یک انسان نگاه میکردند نه یک زنن

میچکا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:05 http://ghasedak1086.blogfa.com/

اینهمه نوشتن و نوشتن و نوشتن...
کی بهتر میشه این درد لعنتی؟؟
نمیگم خوب بشه که سنگ بزرگ علامت نزدنه...
کی بهتر میشه؟؟
کی بهتر میشیم؟؟

خاموش سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:19

مسلما قلم این متن شایسته شیرین عبادی نیست درخور وبلاگنویسی است ..همین...کدوم ادم متشخص و کعرف حضوری میاد درباره شوموبول و این خزوعبلات بنویسه مگر اینکه یک نویسنده در حد رملن و داستان وبلاگ باشه نه یک شخصیت

نظر من این نیست
اتفاقا اگه این متن مال اوشون باشه نشونه ی اعتبارشونه
یعنی دقیقا نظر عکس شما

صامت سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 http://www.imanbikas.blogfa.com

پری جان کلا نوشته های تو رو که میخونم همین طور خاطره ست که میاد تو ذهنم
یه خاطره ای بگم که ماله زمان دوری نیست
شاید کمی خنده دار باشه
از اینجایی که مادر بزرگ و خاله ی میانسال من هم درست به پسرهای کوچیک فامیل همین حرف رو میزنن
ما یک پسرخاله ی کوچیک داریم که خونه ی پدربزرگ با مادرش که خاله ی ما باشه زندگی میکنن
پدرش فوت شده و سرپرستش پدربزرگ۸۰ ساله ی ماست که فوق العاده جدی و پر ابهته
این بچه هم درست مثل هم نسلها و هم سنهای خودش فوق العاده سرتق و بلاست
۳سال هم بیشتر نداره
خاله بزرگه که خدمتت گفتم جلوی فامیل و غریبه این بچه رو شومبول طلا و ...خطاب میکنه و قربون صدقه ی همون ناحیه میره
یک روزی هم گویا به این بچه گفته بوده شومبولتو ببرم بندازم گردنم!!!
حالا این بچه چیکار کرده باشه خوبه؟
یه دفعه که دومادها و دخترها ٫ کوچیک و بزرگ نشسته بودن و این سرتق داشته با پدربزرگ بازی می کرده
به پدر بزرگ میگه
بابایی شومبولتو ببرم بندازم گردنت؟!

دیگه هرکی یه جور سرخ و سفید میشه و یه وری فرار میکنه که بترکه از خنده
ولی خاله ی بنده هنوز دست از سر شومبول این بچه برنداشته و هر دفعه یک مدل جدید قربون صدقه ش میره

فکر کنم هربار که تو چیزی می نویسی من باید برم توی وبلاگ خودم از خاطره هایی که در باب نوشته های تو دارم و به یادم اومده پست بذارم


یعنی خاله ات آخرشه ه ه ه ه ها

آزیتا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:42

چیزی که قلب منو به درد میاره اینه که مردهای ما فکر میکنن وقتی از حقوق زنان صحبت میشه یعنی ما میخوایم اختیارات به زنان داده بشه تا اونا هم بتونن بلاهایی رو که مردا سر زنا میارن سر مردها بیارن چیزی که کمتر ازش صحبت میشه اینه که اگه زنهای یک جامعه با زور و قانون و یا سنتها دست بسته بشن دقیقا به همون اندازه مردها هم آسیب میبینن به همون اندازه.دوست عزیز آقای مجید مثالی که شما زدید درسته ولی اشکال اینجاست که شما فرض رو بر این گذاشتی که اون خانوم در یه شرایط آزادی مطلق و محیط متمدنانه زندگی میکنه در حالیکه علت ازدواج خیلی از دخترها ترس از تنها موندنه در شرایط کشور ما.احتمال زیادی وجود داره که اون خانوم به همین دلیل ازدواج کرده تا اگر نتونست فرد مورد علاقش رو بیدا کنه حداقل تو جامعه یه اسمی بالاسرش باشه.میبینید که مرد هم چقدر ضرر میکنه.به همین خاطر هم هست که اکثر مردها تو ایران معتقدن که زنها ناقص العقل هستن در حالکه این یه مکانیسم دفاعه. من خیلی بخاطر عذابی که مردها میکشن درد میکشم.

شاعرشنیدنی ست سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 15:30 http://kha2ne-sher.persianblog.ir/

سلام متن خوبی بود حالا مال هر کی! هر کس که یکی از دردهای جامعه رو به زبون بیاره برای من قابل احترامه حتی اگه هیچ وقت اون مسئله حل نشه ..
ممنون
به روزم وچشم انتظار مهر شما

نیما سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:38

in neveshteh az karhaye fogholadeye khanume pary kateb mibashad.ino vase roshan shodane dustan goftam.va ella man ba matn movafegh nistam

چه جالب
دست زیاد شده
نه نیما جان
من با پری دوستم و نوشته هاشم می شناسم
این نوشته اگه مال شیرین خانوم نباشه بلادرنگ ماله نسوانه
شک ندارم

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد