ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دوره زمونه عوض شده
ادم ها هم عوض شدن، شایدم عوضی شدن
اما بازم یه سری ادم هستن که مثل سابق ادامه میدن راهشونو، یه سری ادم که کاری ندارن بقیه چند درجه و به کدوم جهت تغییر زاویه و روش و منش دادن.
سر راه خودشون باقی موندن و استوار ادامه میدن، می بینن که این روزا باخت تو صداقته، اما صادقن! می دونن این روزا نون تو بریدن نون دیگرانه، اما نمی برن! می دونن این روزا باید بی خبر باشی از حال همسایه ات، اما میرن احوال پرسی! می دونن اگه حال دل دوستتو رفیقتو بدونی دردسر میشه برات که آخر آخرش فوقش دلت می سوزه و عذاب وجدان می گیری که چرا هیچ کاری نکری اما سکوت نمی کنن . . .
یه وقتایی ادم حس می کنه دنیا داره تاریک تر میشه، ساختمونا داره بلند تر میشن و سایه ی رو دیوارا تیزتر و خشن تر! یه وقتایی آدم حس می کنه نفسش داره تنگ شده و نمیاد بالا و راه نفسش بسته است از این دنیا و این آدمایی که از هیچ کاری برای بالا بردن میزان دریافتیشون فروگذار نمی کنن، هر کاری می کنن که بیشتر داشته باشن . . . حتی اگه برای این بودن باید پاشونو روی گردن یه ادم دیگه نه صورت یک طفل بی گناه دیگه بزارن و رد کفششون بمونه روی بوسه گاه لب های مادری که جگرپاره اش مونده زیر پای جماعت . . .
اما گاهی همین جا . . . تو همین دنیا، تو همین دخمه ی تاریک و نمور . . . یه چیزایی می بینی که جیگرت حال میاد که انگار دنیا آدامس نعنای اسپیرمنت جویده باشد، خنک می کند و عطر شادابی و طراوت می دهد .
به شرم حضور بعضی از این ادم ها که به یمن بودنشان، که فقط بدانی یک جای این دنیا هستند و نفس می کشند.
که مثل تصفیه خانه ی عظیم آلاینده های و پلشتی های دنیا را تصفیه می کنند و ابرهای تاریکی و یاس را که جلوی خیالت را می گیرند با خیال این ادم ها کم رنگ می شوند و پشت سرشان جوانه ی خورشید میروید.
من یکی از این معجزه ها را می شناسم.
یکی از این معجزات لطیف و ملایم که مثل نسیم جریان دارند . . .
اسمش خانوم حسینی است.
مهربان است مثل بنز
مادر است
بیمار است اما بیماری اش را در طاقچه ی دلش پنهان کرده
گاه و بیگاه احوالت را می پرسد
اعتماد می کند و از هر چه در وسعش باشد کوتاهی نمی کند
هر وقت می خواهم سرد باشم، نگاه نکنم و چشمانم را ببندم و نبینم که همه همین طورند، هر وقت دلم می گیرد از دنیا، از آدم ها . . . دلم گرم میشود به بودن ادم های این شکلی
ادم هایی که وقت معرکه فقط به فکر کلاه خودشان نیستند که باد نبرد
پ.ن:
تعداد ادمهای گل روزگار کم نیستا . . . زهراسادات، مهرین، بهارک، خانم امیری، نازنین . . . هستند! یواشکی بین بقیه قایم شده اند فقط
و چه قدر تعداد این آدم ها دارد کم می شود این روزها
ادمهایی که بودنشان امید زندگی است
برای خیلی ها
پری جان اجازه لینک نمودن میدهید بانوووو
لطف می فرمایید. . .
چقدرخوبه یک همچین آدمی دوروبرت هست
دور بر شما هم هست . . . من نوشتمش فقط
وای که چقدر نزدیکی به این آدمها بهت حال میده کاش هر کدوممون یکی از اینها رو نزدیکمون داشتیم. کاش خودمون یکی از اینها بشیم و باشیم
کاش باشیم
بشیم
همیشه فکر می کنم همه ی ما آدم ها تو این جهنمی که هر روز باهاش سر و کار داریم
نیاز داریم به بهشت های کوچک و گاهی همین آدم ها تجلی بی چون و چرای بهشتن تو این هوای خاکستری
بهشت های کوچک . . . +++
اسمم رو یادم رفت بنویسم
من فکر می کنم این فرشته ها بیشترند حیف در لابه لای مشغله مان نمی بینیمشان.
خوشحالم که حداقل گزارش وجود یک انسان در این جهنمی که توش زندگی میکنیم رو دادی
:)))
خدا حفظشون کنه.واقعا تعبیر خوبی بود.تصفیه خونه پلشتیها.
ممنون.
سریع بگیر بذارش تو موزه که دارن نایاب میشن اینجور آدما!
جانا سخن از زبان ما میگویی ...
579 بازدید و 7 نظر؟؟
پرنیان جان؟سرها بدجوری در گریبان است
خوشا به حالت
دلم از این دوستا خواست
خداروشکر هنوزم پیدا میشه
راستی دوست دوست ما هم میشه دوست ما دیگه
اره من شیریش کردم با ما هم
مرسی گلم.
زنده باشی
وجود و حضور این آدمها این احساس را به من میده که به افسردگی کامل سقوط نکنم و هنوز امیدوار باشم به گوهر شرافت انسانها.
بله
دقیقا حس منه
من این همه خوندم گفتم الان میرسم به اسم خودم

حتما در مورد من نوشته!!!
شکر خدا منو نمیشناسی در نتیجه فک نمیکنم دارم از خودم تعریف میکنم. منم دارم به این نتیجه میرسم که خوبی کردن و صداقت داشتن گاهی مساوی خریته. ولی نه من، کلا کسانی که راه خوبی و خوبی کردن رو در پیش میگیرن ، تو خونشون نیست غیر از این رفتار کنن هرچند صدمه بخورن.
الان بعد از خوندن این کامنت دلم خواست بناسم . . . یهو
منم مثل رومینا فکرمیکنم.بااینکه میدونم خیلی جاها صداقت و دلسوزی بضررم تموم میشه ولی میکنم چون توی خونم نیست جور دیگه رفتار کردن.اصلا نمیتونم زیراب کسی رو بزنم یا بدکنم پول حروم از گلوم پایین نمیره.خیلی خیلی احتیاج دارم به محبت کردن و محبت دیدن و نمیتونم با بدی زندگی کنم اینه که این مملکت برام جهنم شده باوجود اینکه عاشق وطنمم.میخوام برم جاییکه ادما بهم لبخند بزنن و محبت کنن.
پاینده باشید دوست عزیزم
چه خوشحالم که پیدا کردم بلاخره اینجا رو پرنیان قشنگم..
:)
سایه لطفشان مدام باد...
اکثر ماها مثه خانوم حسینی نیستیم ولی خیال میکنیم که هستیم. کلا" عیبهای دیگرانو درشتتر میبینیم و عیبهای خودمونو ریز.
+
ولی آخرشم این آدما همیشه شبا که میخوان بخوابن آرامشی دارن که شاید خیلی هامون تجربشم نکردیم.....
پرنیان جان دارم میرم یه زندگی تنها رو شروع کنم هر بار یادش میوفتم تو میای جلو چشمم برام دعا کن همین روزا یه وبلاگ جدید میزنم و از روزام مینوسم :)
موفق باشی
منم یکی از اینا دارم انقدر خالصانه مهربونه که واقعا باید بهش حسودی کرد نمیدونی تا کجاها دستمو گرفته بعید میدونم دیگه نمونش پیدا بشه برای من همیشه مثل معجزه بوده وقتی ازش میشنوم که میگه خدا بهم این توفیق و داده که به دیگران کمک کنم اشک تو چشام جمع میشه. باورت میشه تو این زمونه یکی تمام نیتش کمک به ادمای اطرافش باشه خودم بعضی اوقات از تعجب فقط نگاش میکنم
خدا خیرشون بده . . . .
کاش ما هم شبیه اون بودیم
فکر کردم الان اسم منو میگی.... حالا اشکال نداره توی یکی دیگه از پستهات منو بگو...
خوشحالم که یکی از این فرشته ها رو داری... کاش بدونه که قدرشو میدونی
در جواب زهرا سادات:
قدرشو میدونم عزیز
ولی به خدا من اونقرا هم خوب نیستما.پری جون خیلی به من لطف دارن.
میدونی که من دیکته 20 شدم؟
هی وای من
نزهت
نه
نضهت
اخر خودم نوشته هاتو کتاب میکنم تمام