ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هی باید آسته بری و آسته بیایی که گربه شاخت نزنه و از بزرگترین مصادیق این رفت و آمد آسته این است که نگذاری دیگران بفهمند که شرایط زندگیت چیست! نگذاری کسی بفهمد . . .
این طور وقت هاست که خواهر و مادر نامبرده را مورد عنایت قرار می دهم، حتی گاهی وقیحانه جد و اباء و ارواح طرف را می کشم وسط از بس که درد دارد گاهی این گاهی وقت ها!
نامه ی کسر از حقوق و قسط دادن ها و وام و مرخصی ساعتی های بیگاه و . . . آنقدر هست تا خیال کنم می شود جواب فلان آقای دکتر را بدهم که چرا اینقدر درگیری های اینچنین داری! و بیجا کردم البته که فکر کردم می توانم بگویم چرایی اش را!
شماره ام را از خیلی پیش تر دارد، زنگ می زند که با شما کار دارم، از آنجا که هیچ گونه رابطه ی صمیمانه ای با این آقا ندارم با عصای قورت داده جوابش را میدهم. هنوز یک هفته نیست که فهمیده شرایط زندگی من چطور است که درخواست می کند بنده را بیرون از شرکت ملاقات کند و درباره ی پاره ای مسائل کاری و مهم صحبت کند!
خون هجوم آورده به صورتم و آنقدر داغ شده ام که نمی دانم چطور آرام شوم و بدنم می لرزد. حتی لحظه ای شک ندارم که هدف این ملاقات چیست! و الا مسایل کاری معلوم است که کجا باید حل شود . . .
رابطه ی دوستانه با آقای کرگدن صفت، گردن کلفت مایه دار کراوات زده ای که همسر محترمشان جایی انتظارش را میکشد!!! این چیزی است که این گونه مرا به ارتعاش در آورده.
روابط عصا قورت داده و رییس مرئوسی طوری است که نمی توانم نروم و از طرفی می دانم اگر بروم ممکن بحثی مطرح شوم که تاب نیاورم و طرف را همان جا قهوه ای کنم که در هر دو صورت یعنی رفتن و نرفتن احتمال از دست رفتن موقعیت محترمانه در برابر شخص مورد نظر وجود دارد.مخم دارد ترک بر میدارد، بروم . . . . نروم!
چنین بود که بعد از آن راجع به مضحک ترین و خنده دارترین و خاله زنکی ترین مسائل کاری ای که میشد،حرف زدیم و بعد از ده دقیقه با عزت و احترام و همچنان با همان عصای بلعیده شده ما را رساندند همان جای اول و همه چیز تمام شد.
اگرچه با تمهیداتی که به کار رفت و البته ابروداری طرف مقابل ، هیچ بحث خاصی مطرح نشد و با ماست مالی و ماله کشی همه چیز تمام شد اما . . . اما ادم تا تهش که چه عرض کنم تا صد تا بدتر از فیها خالدونش هم گر می گرد و جلز و و لز میکند که چرا!
حالم بد می شود، گونه هایم همچنان گر گرفته ، انگار دم تنور نانوایی ایستاده ام . . .
یاد می گیرم که کسی نباید بداند که متارکه کرده ای! که تنها زندگی می کنی! حتی اگر حالت خیلی بد باشد و حرفت بیاید و قر قر داشته باشی! حتی اگر واقعا توضیح شرایط حاضر این باشد که آقا درخواست افزایش حقوق من به خاطر این است که 90 درصد حقوقم را قسط وام رهن خانه ای را می دهم که خیر سرم دارم توش زندگی می کنم که تنها هم زندگی میکم و که . . .
اگه پست قبلیه پیش درآمد این پست بود ببخشم به خاطر کامنتای مسخرم
خیلی مردی تو این نامردستان
تنهایی واقعا دردناکه و البته اینجور مردها بدتر!!!
بار اولی که رفتم مشاوره مرده بهم گفت طلاق بگیر و تو خوشگلی و از اول ازدواجت اشتباه بود و فلان و بهمان و ما هی گفتیم که آخه برادر من 2هفته گذشته از عروسی بهتر نیست اونو آروم کنی جای اینکه مارو بندازی به جون هم که طلاق بگیرین؟!! و هی ادامه داد و منم حالم بد بود بازم میرفتم اونجا و هی میگفت تنها بیا احتیاجی به شوهر نیست دیگه و بعد فهمیدم که هنوز جدا نشده اولین نمونه ی مردهای سوئ استفاده گر وارد شد....
تازه مشاورم بوده؟!!!!
هی وای من
خوب زدی تو برجکش،والا آدم بمیره هم نباید دردشو به کسی بگه تو این مملکت!
بمیره هم نگه!
دقیقا
دنیا آسشو اینجوری رو کرد؟اصلا منصفانه نیست
قشنگ میفهمم که چی میگی.
اینکه چطور از خودت محافظت کنی
من بعد 4سال هنوز کسی نمیدونه فقط دوستای نزدیکم که از قبل بودن
تا میتونی مخفی کن از بقال و چقال بگیر تا باشگاه و محل کار و مهمونی .....
دقیقا
باید مخفی کنی
انگار خلاف داری میکنی
خیلی خوب مدیریت کردی پری جون. این یه مشکل اساسیه که خیلی خانومای مطلقه گرفتارشن اونم به خاطر عقده های خیلی از آقایونه
عقده که چه عرض کنم نانازی جان! هر چی هس که دود اتیشش تو چشم ماست
:(
والا چیزی که من تو چشش کردم احتمال به باد رفتن ابروش بود عزیزکم
وگر نه که . . .
عزیزکم ... درد امروز و دیروزمون نیست ولی هر بار می سوزیم که چرا زنی با هزاران هزار بدبختی باید با همسرش بماند تا از دست گرگهای اطرافش در امان باشه تااااازه حالا زنی که همسر ندارد که به کنار ما هم در امان نیستیم از دست همکارهای محترم و نامحترم !!!
یه چیزی مثل گوشت قربونی . . .
حالم از مردهای گرگ صفت این جامعه بهم میخوره که حتی اگه تو خونت هم نشسته باشی و کار به کارشون نداشته باشی کارت دارن
خدا صبرت بده عزیزم
تلخ
تلخ
تلخ
اما از درایتت خوشم آمد
+میخواهی بشینم فکر کنم یکی از آن نظرات پوزیتیو بگذارم برایت؟! یک دلیلی پیدا کنم که این رفتار محیرالعقولش را توجیح کند؟؟؟!!! آیا؟
حیفه این همه مثبت اندیشی رو حرومش نکن عاصی جان
خب خداروشکر که شما دوست مشترکی داشتین این وسطا.....
اما خیلی ها به خاطر نداشتن این دوست مشترک تباه شدن...
من میشناسم...
یه چیزی میگین ها!
تو روخدا نگید این حرفا رو
به خاطر نداشتن دوست مشترکن تباه شدن؟!!! یعنی چی آخه؟
این راه نبود یه چاره ی دیگه . . .
نمیدونم شاید منم در جای این آقا بودم چنین رفتار و افکاری داشتم
اما الان حتی از خودم هم متنفرم چون با چنین افرادی مقایسه میشوم
شرایط ادم ها را می ازماید
اما به این معنی نیست که همه در شرایط یکسان عکس العمل یکسان هم دارند
این دوست مشترک را سعی کن حفظ کنی تاوقتی اینجامشغولی .درجریان امورش هم باش که تا حالابه دردت خورده.
واقعا متاسفم برای کی نمیدانم! اخه یکی بیادبه اینا بگه اگه قراربود دردردسرباشی مریض بودی جدابشی تو همون سیکل معیوب میموندی .نه اینکه بیای دوباره بایک نادان دیگه شروع کنی.
امامیدانم خداباید بهت صبر بده که ازپس اینا بربیای
شصتشان باید مطلع میشد که شد . . .
ممنون نوا جان
تیرا میگه """نداشتن""" دوست مشترک نه """داشتن"""!
تصیح کردم
اما بازم نظرم همونه که گفتم
به فنا رفتن چیزی نیست که بشه این طوری ازش گفت . . . آخر آخرش روبرو نمیشی با طرف با کسب ضرر البته
سلام
شدیداً متاثر شدم و متاسف!
بعضی وقتا ادم متعجب میمونه یه نفر تا چه اندازه میتونه پست باشه.
خ ا ک بر سر پ ست فطرتش
خدا به شما صبر بده.
قطعا هیچکس نمیتونه شما رو کاملاً درک کنه مگر اینکه خودش تجربه کرده باشه. به امید روزهای بهتر برای شما
امیدوارم شرایط مشابه و بالطع درک شرایط برای کسی پیش نیاد
چه با درایت
می دونم سخته
می دونم تلخه
اما این رفتارهای سنجیده و این بدون تکیه رستن هات باعث مباهاته
درایت کجا بود مادر جان؟
ادم از بیچارگی چاره هم پیدا می کند
امیدوارم مورد آخر باشه براتون.
امیدوارم مورد آخر باشه برای افرادی در موقعیت مشابه شما.
امیدوارم که ....... (شبیه دعاهای آخر مراسم شد، ولش،
امیدوارم عاقبت به خیر بشیم. اگر خوبیم، خوب بمونیم. اگر بدیم، سرمون به سنگ بخوره.)
؟
دخترم همش دارم فکر می کنم که چی شده اخه! اون خانواده....اِش خوشحال شدند بلاخره؟!
ارشیوت کجاست بلاگفا رو با ریدر اوردم پیدا نکرد !
؟
بلاگفا فیلتر کرد وبلاگمو
دوباره وارد ریدر کنید میشه خوند
ور ایز مای نظر؟
بد و بیراه میگی پمنتظری تایید کنم؟
خوشحالم وقتی می خونمت و روحیات زیبای تو رو می بینم که انقدر روحت بزرگه و هرز نمی ری. ولی مارگزیده جان، می خوای یه سری نه توی جامعه و تو همین وبلاگستان بزنی و ببینی که چه زنهای مطلقه ، دختران ازدواج نکرده و زنان بیوه ای هستند که اگر این اتفاق براشون بیفته میان با افتخار و با اب و تاب تعریف می کنند و دلیلی بر جذابیت و خوبی و خانومی خودشون می بینند؟ راستش من خیلی هم موافق نیستم که فقط مردها مقصر هستند که معتقدم زنان جامعه ما به مردها یاد داده اند که به اونها چطوری نگاه کنند و چجوری باهاشون رفتار کنند. عمر امثال تو با عزت باشه و طولانی.
اونقدر معیار ها تغییر کرده که دیگه نمی تونم درک کنم . . .
...نمیدونم
واقعا نمیدونم
سلام
هر روزوبلاگت میخونم و یک بار هم برات نظر گذاشتم
منم موقعیتم مشابه تو اما بدتر ..همراه با مسئولیت ی پسر شیطون
مارگزیده جان شاکر باش..میدونم سخت..وقتی میگم میدونم باور کن ..چون من اطرافم از این آدمهای کثیف زیاد..
اما خدا رو شکر کن که یادگاری از اون زندگی شوم نداری
هعی ی ی ی وای من!
موفق باشی فاطمه جان
خیلی بافرهنگیم.
کجا بد و بیراه گفتم؟!


حساسی به قیافتا!
در ثانی اقایونی که اینجا نظر میذارین
باید رو شما گل پسرا شمع روشن کرد!
هوا سرده میرین بیرون لباس گرم بپوشین سرما نخورین!
آورین بر این درایت. چشم چنین افرادی را باید با بلال داغ مورد عنایت قرار داد
بلال داغو هستم
خودم هم اجرا می کنم سید
:)
واای پرنیان!!
تو فوق العاده ای!
خیلی راه خوبی انتخاب کردی!!
ولی سخت بود،همین که میخوندم سختی و فشارش رو حس میکردم چه برسه ....
از نامردی اون مرد هم چی بگم...
شیر مادرت حلالت با این درایتت
باریکلا!!
شکسته نفسی نکن درایت داری.
ایشالا یه آدم حسابی گیر بیاری که لایقت باشه.
سلام پرنیان جان افرین چه راه حل خوبی پیدا کردی خیلی خوشم اومد از کارت
حق داری بانوجان...ولی چاره اندیشی های نابی می کنی ها.
ای وای. عجب روزگاریه به خدا... طرف چقدر پسته
چه بیمارند واقعا
چه وقیحند
این پستت آدمو می ترسونه
اگه یه روز بخوام برگردم تهران و تنها زندگی کنم....
رندوم داره عزیزم
نمیشه بسط داد
اما خوب هست دیگه
فقط میتونم خیلی مودبانه بگم تف تو روح همشون
قربونت برم خیلی وقتا هم ممکنه متاهل باشی و باز بهت گیر بده یعنی تا این حد وقیحنا به جون خودم اما خوب قبول دارم این مساله مزاحمت های اینچنینی رو بیشتر میکنه مطمئنم روزهای بهتر تری برایت در راهند
چه عرض کنم والا . . .
می دونی نباید گفت باید خورد تمام حرفها رو
وقتی ازم می پرسن چرا اینقدر جوش زدی به کلمه ی استرس اکتفا می کنم
دیگه ادامه نمی دم بابا همش برای اینه که همه ی حرفام تو دل جا دارم می مونه تا برای خودم باشه
بعد دلتنگی هام از بدنم قل می زنه بیرون
دلتنگی های عفونی!
زمانه ی تلخی شده!!! مخصوصا برای زن جماعت...
خیلی خیلی خیلی سخته...
پری جان
حالم بهم میخوره از همشون!!!
طاقت بیار
آره مشاورم بود :((( منم خیلی حالم بد بود یهو دیدم پاشد اومد بغلم کرد!!!! بعدم شمارم برداشته بود گفت در تماس باشیم من بهت کمک کنم بعد هرچی من در مورد خودمو و شوهری باش حرف میزدم هی میگفت خب نظرت در مورد هم آغوشیمون چی بود؟! از شوهرت دیگه دل بکن من بیشائبه بت کمک میکنم حمایتت میکنم :(((((((
یا حضرت عباس!!!
بعد شما نزدی زیر کاسه کوزه اش؟
قهوه ایش نکردی؟
گذاشتی به حمایتش ادامه بده آیا؟!!!
من اولش فکر کردم از سر دلسوزیه آخه خودمم ببینم یکی اینجوری گریه میکنه میرم بغلش میکنم اما بعد که عقلم اومد سرجاش حسابی از خجالتش دراومدم اونم هی میگفت تو داری بد فک میکنی منم گفتم کودوم مشاوریه که بعد دوهفته بگه طلاق راه حل میده نه شماره!!!
پرنیان ازت یه شوالی دارم شوهرم میخواد ازین شهر بره و جای دیگه زندگی کنه منم بهمن کنکور دارم حالا خونمون خالیه به نظرت تنها زندگی کنم برام بهتره یا برگردم خونه ی بابام؟ و اگر نرفت چون نمیخواد طلاق بده بمونم توی اون خونه یا برم خونه بابام؟
عزیزم به نظرم با یه مشاور جدید وترجیحا خانوم شورت کن
درباره ی همکارم بهش بگو
مراقب خودت باش خیلی
از این تلخی ها زیاد هست اما مرسی به درایت و رفتارت
میگم به نظرت ارزوی دست نیافتنی هست که ای کاش همه مثل تو اینگونه موارد رفتار کنن
فقط امیدوارم
من همون ابی دریا غدقن هستم.وبم رو عوض کردم.بعدا ادرس وب جدیدمو میذارم.
ممنون
می فهممت.
بدبختانه اولشه.وقتی تا آبدارچی ۴طبقه اون طرفتر هم با یک استکان چای تازه دم ویژه اومد احوالتو بپرسه و در مورد مشکلات روحی(!) زنش حرف بزنه اونجا تازه می فهمی چی به چیه.به ماجرای امروز میخندی و می گی ای بابا من چه باحالم حداقل ای جریان فاضلابی از مراتب بالا شروع شد!!!
متاسفانه یک زن مطلقه رو زن ها بیشتر آزار میدن.نمی دونم چی بگم خودت تا تهش رو بخون.حالا که فهمیدن زندگیت خیلی سخت میشه.من تجربه کردم.کاش می تونستم کمکت کنم
اینا سوز داره واقعا
عزیز دلم خوب کردی .
اگر هم آشنایی با آقای همسر دوستت هم نبود مطوئن بودم که حالشو جا می آوردی.
اینجور آدما رو بدن به من من هی با ماشین از روشون رد بشم تا هی له بشن و یه کم دلم خنک بشه .
ها ها ها
خنک خنک
بله خب عقل و شعورم ملاکه 100٪
اما یه وقتایی آدما خیلی بی پناه میشن و هرچیزی فکر و عقل و شعورو ممکنه که ازشون بگیره یعنی میخوام بگم شرایط انقدر سخت میشه که همه عوامل دست به دست هم میدن.... حالا نداشتن اون دوست مشترکم یکیش...
بله
شرایط تعیین کننده است
و این چنین است که بعد نه سال به کسی نگفتم جدا شدم . و تنها زندگی میکنم. باید اسمم رو تو کتابهای گینس ثبت کنن
بابا رکورد دار!!!
متاسفم برای این جامعه
و گرگهایی که منتظر فرصت اند
مواظب باش این آقای کرگدن با یه بهونه ای زیر آبتو نزنه اخراج بشی !
اتفاقا چرا نگی که جدا شدی.
تو درست ترین کار رو کردی.
و براش بهترین تدبیر رو اندیشیدی.
مطمئن باش باز هم می تونی با همین گونه سیاست ها شر این جور موجودات رو از سرت کم کنی.
عمل من شاید درست بوده اما عکس العمل سایرین که دست من نیست
اما وقتی پیش میاد دیگه مجبور میشی که حتی تو عملت تجدید نظر کنی
:(
متاسفم از این جامعه و طرز فکر
هممون درگیر چنین طرز فکرهایی هستیم....متاسفم
من واقعن نمی فهمم چرا وقتی یه زن مطلقه اس یا متارکه کرده به دید یه ابزار بهش نیگا می کنن؟؟؟
چرا ما آدما اینقدر کوته فکریم آخخخه
... به استناد کامنت دونی همین پست!
خانوم متاهله بازم ادم مریض نکاه بیمارشو حفظ کرده