ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
شجاعت
جسارت
حماقت
لجاجت
خریت
بلاهت
بی کله
بی مخ
بیل مغز
نفهم
تعطیل
آزاد
قصه از آنجا شروع شد که مرزی بین این اوضاف قایل نشدیم
پرنیان... چرا من تو پیوندهات نیستم؟؟؟
من کجام؟ نکنه منو گذاشتی سر راه؟!!
ریدر میاد بالا
بزار من چنتا فحش بدم دلم خنک شه!
تازه وبتو پیداکرده بودمو از آرشیو شروع کرده بودم به خوندنت که یهو سروکله فیل خیس پیداشد خیلی غمگین شدم..ولی خوشحالم 2باره سبزشدی هرچند انگارآرشیوت مونده زیرپاهای فیل عوضی...
ارشیو ندارم متاسفانه
:(
شاید دشواری درک همین حد و مرزهاست که زندگی را سخت کرده است.
یا ندیده گرفتنشان
مگه قبلا وجود داشت؟؟؟
هر چی به سرمون میاد کلا حقمونه.
...
نذار این دهن بی صاحاب وا شه
آخیش بالاخره موفق شدم کامنت بزارم... چی بگم دوست یگانه؟ به جمع ما فیلتری های آواره خوش اومدی... بزار خراب کنن خونمون رو... بهتر و زیباتر و محکم ترشو می سازیم... خونه ی نو مبارک
ممنون پری جان
زنده باشی همیشه رفیق
وحتی کمی قبل تر انجا که فکر کردیم دیو...چو...بیرون ...رود ...فرشته...دراید...
همین چیزا رو میگی که فیل..........تر میشی!!!
و از اون جا که فرق بین اون چهار نفر هم که مرز بین این ها را فهمیدن رو با بقیه نفهمیدیم
اما این قصه سر دراز دارد
حالا کجاش ما این مرزها را می فهمیم...نمی دونم
کجایی انگار آخر هفته میری خواب زمستونی؟!
از همون روزایی که متاهل بودی تا همین الان همیشه خوانندت بودم
4سالی میشه فک کنم دقیقا از روزی که عاشق شدم عقد کردم و عروسی کردم اما الان 2ماه از عروسی گذشته و 2هفته بعدش شوهرم وایساد تورووم گفت دوستم نداره و همه چی رفت هوا نمیدونم چرا اینا رو برات میگم شاید چون خیلی قوی بودی توی این مدت همیشه تو جلوی ذهنم بودی و شایدم چون دیگه هیچ کسیو ندارم در هر صورت خواستم بهت بگم آرزوم بود قدرتت رو داشتم و همیشه دوستت دارم با اینکه نمیشناسیم
تو همون ماهی ای که بام کامنت می زاشتی؟!
عزیزم همه چیزو سریع نهایی نکن
با مشاور حرف بزن
فرصت بده
عجله نکن
زندگی بالا پایین زیاد داره
خوشحالم که باز هم مینویسی مارگزیده عزیز .
و خوشحال ترم که پیدات کردم .
ممنون سحر جان
:)