ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بعد از مدتی بالغ بر پانزده سال دوست صمیمیم را در یک شبکه اجتماعی پیدا میکنم. پیجش پر است از عکس های دو نفره و بعدتر عکس نوزادی که کم کمک بزرگ شده بود و الان دست کم دو سه سالی دارد، با همان نگاه شیطنت بار مادرش و همان حس و حال . . .
به خودم نگاه میکنم و یهو یه حس بدی بهم دست میده، انگار خجالت کشیده باشم، یا انگار تجدیدی شهرویور ام و رفوزه شدن آینده ی محتومم است . . . انگار عقب افتاده ام و همه هم کلاسیا و هم دورهای هام رفتن و ازم رد شدن و وارد کلاس بعدی شدن . . .
میدونی
اگه هدف ازدواج باشه
من پنج شیش سال عقبم
اگه هدف بچه دار شدن باشه
من دو سه سال عقبم
اگه هدف خونه خریدن باشه من فقط باید برم جلو و بوق بزنم
اما دست آخر دلم گرم است که اعتقاد دارم هیچ کدام از این ها نه هدف است و نه اندازه اش قد هدف بودن هست حتا که بشود مثالش زد، این ها شاید نخود و کشمش های تو جیبت باشند وقتی که می خواهی به سوی هدفت حرکت کتی !
شاید بازیچه و نمک های روزگار باشند وقتی قرار است خودت به بته ی آزمایش در بیایی
شاید بازیچه هایی برای خالی نبودن عزیضه که گاهی به اشتباه اصل ماجرا قلمداد می شوند
من عقب نیستم
هیچ کدام از این کارها برای زندگی کردن و درست زنده ماندن نه لازم است و نه واجب و نه ضروری
من سیر میکنم و به سمت خوب بودن و خوب شدن حرکت می کنم
اگر لبخند زدن برایم آسان باشد
اگر مهربان باشم
اگر پول خورد، دغدغه ام باشد تا از بچه های سر چهارراه نزدیک خانه دستمال کاغذی بخرم بیشتر حس رستگاری میکنم تا حسرت خوردن به چیزهایی که در روزگارم جاری نیست و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان دلم می خواست که باشد
اینا چیزاییه که نداشته باشم خیلی بیشتر احساس عقب افتادن و باختن میکنم . .
عزیزم
برات آرزوهای خوب میکنم به هر آنچه که دوست داری در زندگیت داشته باشی
ممنوننننن
پلاله ی عزیزم
هدف خودتی.به خودت برس.خیال بافی کنیم واسه اون قسط هایی که قراره تموم بشن.
ماچت کردم
چشم! اصلا خیلی هم هدف متعالی ایه
قسط رو هم بی خیال
سلام پری خانم
کاش تو انتخابت دقت میکردی کاش نامبرده را زودتر و بیشتر میشناختی...
با این حال تو عقب نیستی تو در انسانیت و پاکیی فرسنگها جلوتر از
خیلیهایی
دوست نادیده ام بدون شک آینده از آن شماست
هعیییییییییییییییییی
نشد ما یه پشت بزاریم شما یا یاد نامبرده رو نکینید
یا نکوبیدش تو روزگارمون
هعیییییییییییییییییی
Kheili Ghashang neveshti! Dus dashtam heseto!!!
اگه اینا هدف بود که من خخییییییللللللیییییی عقبم
کدوما؟
اونا یا اینا؟
اونا که منم توش عقبم؟
منم گاهی همچین حس هایی دارم .. مسئله اینه که مسیرها متفاوته .. اولویت بندی ها متفاوته .. ایشالا در آرخ برای همه ما سبکبالی بمونه و آرامش
عزیزم چقدر نوشته ات آشنا بود
من دوستانی دارم از دیار ابتدائی , جالبه که یکیشون نوه داره
یک وقتهای دلم میگیره از اینکه هنوز مادر نشدم حتی هنوز همسر هم نشدم , هنوز نتونستم یه هم دل پیدا کنم ( البته سنم خیلی زیاد نیستها اونها عجول بودن)
ولی وقتی به این فکر می کنم که من تجربه های داشتم که اونها نداشتن و زندگی کردم که براشون آرزو شده به خودم میبالم
اما دروغ چرا ....... یک وقتهای احساس میکنم عقب افتادم.
مهم اینه که چیزی که به نظرت بیشتر می ارزه رو به دست آوردی
:)
بیا باهم دوست بشیم!به شدت نیاز دارم باهات دوست بشم
من 30سالمه و از همه ی چیزهایی که گفتی عقبم البته این تکه آخر نوشتته که خرابم کرده.
بیا عزیزممممممم
درست میگی همه اینها بستگی به دیدگاه آدم دارد که چی براش هدف باشه
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .
[گل] [قلب]
به من هم سر بزن واگر تمایلی به تبادل لینک داشتید مرا با نام عنوان وبلاگم لینک کنید و اطلاع دهید شما را با چه نامی لینکتان کنم. ♥അ♥
منتظر نظرات گرمت هستم. [قلب]
دقیقا درکت کردم چون همین ماجرا برای منم اتفاق افتاده و همین حس بمنم دست داده که واسه چند لحظه یا حتی چند روز درگیرم کرده با خودم که عقب موندم از بقیه جا موندم... ولی خدای ماهم بزرگه
اما آدم هر چقدر هم که به خودش بگه من خوبم این معیارهای همیشگی آدم رو ناراحت می کنه!
منم هی تو
linkedin
نگاه می کنم که همه دوستام دارن تو آمریکا پی اچ دی می گیرن، بعد هی می گم این هدف نیست، مهم نیست اما ته دلم می گیره :|
اما من واقعا اعتقادم اینه
و واقعا هم دلم نمیگیره و به نشرم چیزای مهمتری تو دنیا هست که باید کسبشون کرد
چقدر این پستت حرف دل من بود و دوستش داشتم
چه حس مشترکی!!
منم مثل تو دقیقا همین حال بهم دست میده .چون زنیم و ساعت بدنمون عین بمب ساعتی میمونه هر تیک تاکش رو میشنویم و روز تولدمون شاید یه کم غم هم کنارش باشه که ای وای یه سال دیگه هم رفت و تغییری تحولی عشقی نیومد و نرفت.
میترسم پرپری میترسم همش تا آخر همینجوری باشه میترسم آخر قصه کلاغه به خونش نرسه
میرسه گلم
نگران نباش
قربون دلت برم عزیزم ...
پری جان یه حسی دارم ...
تو داری خوب میشه ...
داری از انرژی منفی خالی می شی ...
همین که چیزی رو انکار نمی کنی ...
همین که شرایط رو همین طور که هست پذیرفتی ...
شناخت و پذیرش مرحله اول درمانه ...
تو رو به شکوفایی هستی ...
. اما در مورد لینکداین: به نظر میاد نصف ایرانی ها درارن در آمریکا پی اچ دی می گیرند. به نظر می آد روابط با آ'ریکا زیاد هم بد نیست. یا ما هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا خالی نکرده ایم ...
هوم؟ ...
من که دارم خوب میشم
بر اساس ادعای تو
من موندم تو کی می خوای خوب بشی؟
می دونی آدما خیلی خیلی غمگین تر از عکسای فیس بوکشونن...اصلا زندگیشون با اونچیزی که تو اینترنته مخصوصا شبکه های اجتماعی متفاوته...باز تو وبلاگا شاید شبیه تر باشه...منم همیشه احسرتای مشابهو دارم اما مهم اینه که زندگی داره می گذره...مث یه رودخونه ی خروشان ....بی خیال همه چی...باید هم آواز موج ها شد...
موافقم
خیلی موافقم...
عزیز دلم .پری مهربون
ما ادمها زود به چیزهای که داریم عادت می کنیم و بعضی اوقات دلمون چیزهایی رو می خواد که همسایه داره و ما نداریم .فکر میکنیم اگه داشتیم چه خوب می شد.ولی وقتی اونا رو هم بدست میاریم چیز دیگه ای می خواهیم خلاصه دور یه دایره می چرخیم.ولی چیزهایی که خودت نام بردی ازون چیزهای نابیه که ادم و به خدا وصل می کنه و خوشبحال تو و امثال تو.
راستی یادت باشه وقتی خودت ازدواج کردی و بچه دارشدی از این خواهر عزیز که بچهاش رو به تو میسپره حسابی کار بکششششششششش.
اون که قراره پوستشو بکنم!!! خیالت راحت
کاش دخترخالّ ام این پستتو میخوند.حیف که اهل وب گردی نیست.
نگران دحختر خاله ات شدم . . .
جانا سخن از زبان ما میگویی
اصن ما برا همین وب نزدیم دیگه چون هرچی میخوایم بگیم تو میگی
ای جانننن
آره دیگه اونایی که اول ازش نام بری بچه، خونه ...
خوب شد اینا هدف نی
منم این روزها پرم از این حرفها،کاش من هم میفهمیدم هدفم چیه؟کاش...
اگه دوست داشتی به منم سر بزن
چقدر این روزهات چرک و کثیفه بینام عزیز . . .
سلام
خب من تازه واردم نامبرده رو نمیشناسم
نامبرده کیـــــــــــه؟
+با حرفاتون موافقم ! همونا که راجب هدف گفتی
نامبرده هیچ کی نیست عزیزم
اصلا بهش فک نکن
با این حساب من که خیلی خیلی خیلی عقبم ....

عزیزم از صمیم قلب آرزو میکنم به بهترینها تو زندگیت دست پیدا کنی
از کدوم ور حساب کردی الان؟
از این ور
یا اون ور؟
ازدواج کرده ام... خیلی زود...
بچه دار شدم ... خیلی دیر
خونه خریدم
اما باز هم حس رسیدن به اهدافم رو ندارم... هیچ کدوم از اینها هدف نیست...
هدف من رسیدن به آرامشه
آرامش رنگ کردن یک صفحه ی سفید...
آرامش تمام کردن خلق یک نقاشی...
آرامش جاری شدن در لحظه ها
امیدوارم به چیزی ارزشمندترین هدفه برات برسی
راست گفتی اما ادمیزاد حسرت زاده است هرچی که نداره حسرتش رو میخوره بی اونکه فکر کنه حتما نباید میداشته
کاملا موافقم
شاید یه زمانی اون یکیا بشه حسرت
من از اون ور به هدفم رسیدم ولی این هدف نذاشت به بقیه هدفام برسم
چی بود مگه هدفت؟
من معذرت میخوام اسم اون نامردو آوردم
جه کاریه سالی یه کامنت میذارم تا ناراحتت کنم ؟!ببخشید قول میدم تکرار نشه
راستی خوب شد بلاگفا اون یکی وبلاگتو بلعید شاید کمک کرد از گذشته کمی فاصله بگیری
بهتریها رو برات آرزو میکنم
باز هم خواننده خاموشت میمونم!
موفق باشی
من زیاد از این حس ها بهم دست میده
ولی برای من اینا شده هدف.
که نمیدونم بهشون میریم یا نه
ولی خوش به حالت
غبطه خوردم
من که همیشه احساس عقب موندن دارم
ببخشید به چه چیزی غبطه خوردی دقیقا؟
ممکنه آدم همه این چیزا رو داشته اما باز خوشحال و راضی نباشه
بهترین حالت اینه که از خودمون تو اون لحظه ای که هستیم راضی باشیم و خوب بودن رو وابسته چیز بیرونی ندونیم
همین لبخند و مهربانی و دوست داشتن هم دیگه برای خوب زندگی کردن کافیه
آرزوی شادی هر روزه برات دارم پری جان :)
ممنونم عزیزم
منم تو سن و سال توام ازدواج هم کردم اما نی نی ندارم یعنی اصلاً دوست ندارم. من چقدر عقبم؟
اصلاً عقب بودن یعنی چی؟ عقب از خواسته های مردم. همیشه مرغ همسایه غازه. منم خیلی از اونایی که تو آرزو داری دارم اما عاشق زندگی کردن و سلیقه و انرژی توام. تو واسۀ من آرزویی من واسه تو. این اپیدمیه. مختص من و تو نیست.
اما....
اسفند 91 یه مریضیه سخت گرفتم دور از جون شما که میشنوی رو به موت. زیر سرم و اکسیژن و بستری و چه و چه....
الان خوبم و فهمیدم مرگ خیلی نزدیکه. دیگه آرزوی بلند مدت ندارم و واسه سالها بعد برنامه ریزی نمیکنم و غصۀ گرونیه آینده و افزایش کم حقوقم رو نمی خورم. اگه دخل و خرجم بهم نخورد یه فکری براش میکنم بعداً.
تمام دکترهایی که برنامه داشتم بعداً برم رو الان میرم، کلاس ورزشی که می خواستم بعد از ماه رمضون برم رو همین الان دارم میرم. مهمونی که هفتۀ بعد میخواستم دعوت کنم رو همین الان دعوت میکنم واسه فردا و ....
باور کن خوشحالم. حالا میفهمم که از زندگی عقب نیستم.
وه، چه عالمه حرف زدم تازه یه عالمه مونده. دیگه ببخش.
ممنون مارینا جان
موفق باشی
ممنون از نظرت
عزیزیم این چیزی است که برای همه پیش میاید یکی از اونا من هستم...
یکی از اونا؟!
ببخشید من گیج شدم
یکی از اون یکیا
یا ایکی از این یکیا
این حسیه که اکثر مرداد ماهی ها دارن...
حس کمال طلبی...
وقتی چیزا اون طوری که میخوای نیست،شدتش بیشتر هم میشه.
چقدر دوس دارمااااا
ماه تولدمو بلدههههه
چقد بلاگ اسکای با نمکه شکلکاش
باید اسباب کشی کنم بیام ایجا یه خیمه (وبلاگ )بزنم
بله بله
ما هم آب و جارو میکینم تشریف بیارید
Mohem ineh ke khoodet khoobi khahar va che khoob goofty ke ina nokhood va keshmeshan va mohem nistan, asl khoodeti ke khoobi va mehraban
ممنون گلی جان
چون خودمم مال همون ماهم!
زنده باد مردادیاااا
زنده باااااااااااااااااد!
ما پرچممون بالاست!
سلام
خیلی دوست داشتم نوشته ت رو
احساس کردم یکی دیگه هم هست اینطوری فک کنه
راستش وقتی اینجوری اعتقاد داشته باشی باید خیلی هم قوی باشی
یه وقت همینطوری برنگردی نکاه کنی به زندگیت و همین حس عقب افتادن و جاموندن تو زندگی رو برات تداعی کنه
علی الخصوص که اولها شاگرد زرنگه بودی و از همه جلوتر ولی باورهات بهت ثابت کردن که به این هول زدن ها نیست
به همون احساس رضایتی که به دست میاد
ولی هم اینطوری نگاه نمیکنن
من هم عقبم
از دید خیلی ها
و چیزهایی که در روزگارم جاری نیست و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان دلم می خواست که باشد
موفق باشی عارفه عزیزم
گل گفتی.
من 5 ساله ازدواج کردم ولی هیچ جور نمیتونم به خودم بقبولونم که بچه بیارم. از همه دوستام هم تو بچه اوردن عقبم .
راحت باش عزیزم
هدفم تحصیلات در مقاطع بالاتر -پیشرفت تو کار
ولی الان نه وقتشو دارم نه حامی شو
پس چی میشه؟
منم اینطوری باشه خیلی عقبم
خیالی نیستتتت
خیالی نباشه
چون
اون طوری نیستتتتت
هیچی دیگه ....به نظرم آدم باید خیـــــــــــــــــــــلی خوش شانس باشه تا همه چی رو با هم داشته باشه....
زمان میبره شاید نصف بیشتر عمرت
همه چی با هم؟
عزیزم حست رو خوب درک می کنم الان همه دوست های منم بچه دارن چندتایی شون هم دارن مدرسه می رن یا پیش دبستانی اما من هنوز هم نمی دونم می خوام به این موضوع فکر کنم یا نه
ما هزینه بیشتری رو از جوونیمون پرداخت کردیم و آینده هم برامون پرتره خوشحالم که خوبی و از روزگارت با همه سختی هایی که داره راضی هستی
قلب مهربونت یه سرمایه است که همه ندارن قدر خودت رو بدون دوستم
ممنون فاطمه ی عزیزم
کامنتت قشنگ بود برام
منم همین قدر فلسفی به ماجرا نگاه می کردم
گذشت . اما یک خانم فلسفه دون کمکم کرد همه چیز رو ترمیم کنم.
بالاخره اتفاقاتی افتاد و تو سی و خوردهای سالگی ازدواج کردم
وای پری نازنین فقط خدا می داند الان چه حسی دارم
و چقدر افسوس می خورم بابت خودخواهی ها
آنقدر همه چی عالیست و بعد از سه سال و خورده ای که نگو و نپرس
و روز به روز عالی تر هم می شود
از اول البته نبود سال اول به کشمکش و تهدید طرفین همدیگر را به طلاق
ترمیم کردم و الان تو شکر غلت می زنم.
اون حرف ها رو بریز دور و رو این هدف فوکوس کن
جدی می گم
حتی اگر نگاهمون کسب یه تجربه باشه هم این کار عالیه
مثل پیشنهادی وسوسه انگیز برای سفری رویایی به جادویی ترین جای دنیا
که بود و نبودش به قول تو برای زندگی کردن و درست زنده ماندن نه لازم است و نه واجب و ضروری اما خداوکیلی تو خودت این پیشنهاد رو می تونی رد کنی؟؟؟
خداییش پیشنهاد یه همچین سفری رو آدمایی با روحیه من و تو می تونن رد کنن؟
خداوکیلی می تونن؟
به من جواب نده به ته دل خودت جواب بده
...
من جواب دادما
البته به خودم