پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

پاپیون به معنی پروانه

قبل تر اسم وبلاگم مارگزیده بود و قبل ترش فولان و بهمان و اینا . . . اره من همون پروانه هستم

تخته سیاه


آخرین بیرق هم می افتد، مثل آخرین سرباز

امید آخر، گام اخر . . .

غرورت هم له می شود

له و لورده 

بر بالینش مینشینی و جان کندنش را نظاره میکنی

سرباز اولت را آسان داده ای

دومی را کمی سخت 

سومی را دلت نمی آید

در این لشکر بی رمق 

نفرات را راحت به کشتن نمی دهی

اینک این آخرین برگ، آخرین نفر، آخرین چیزی که برایت مانده است و همه ی بود و نبودت را برای حفظ کردنش از تیغ گذرانده ای پیش چشمت سر می برند  . . .

تو می مانی و خودت

بی همه چیز و هیچ چیز

گوسفند وار سر بریده اند غرورت را هم 

حتا

مثل میوه ی ته صندوق که زیر فشار انبوه، له و لورده شده و نفسش بند امده است 

روزهایی که از پی هم میگذرند، مثل باری است که هر روز و هر روز روی سرت ریخته می شود 

و هر روز سخت تر می شود 

حباب های اکسیژن سیال را دانه دانه می بلعی تا نفست نگیرد اما این هوا الوده است، مسموم است، این اسمان جانت را می گیرد و تو در مضحک ترین حالت ممکن، یک ماسک سفید به بینی ات زده ای و نمی دانی این فضا . . . این دنیا . . .  بزرگ تر از تو را له میکند

لای چرخ گوشت بی مسئولیتی و لا ابالی گری و خیانت و بی شرفی و نفاق

سرت را روی آسفالت سرد اتوبان بگذار و به صدای چرخش چرخ های تریلر های سیصد میلیاردی گوش بسپار

اینجا رقم ها درشت است، حرف از یک و دو نیست . . . ده ها تن جان سپردند و رفتند و زیر خاک آرمیدند

ده ها گلبرگ نازک جان لطیف که جانت را میدهی برای یک لحظه ی لبخندی روی لب های شیرینشان

این آسمان کثیف و خون بار است

من هم له شدم

زیر بار مسئولیت زنده ماندن

زنده گی

که در این روزها با نزخ دلار و یورو و سکه و طلا در حال افزایش و  تورم مضاعف است

فاضلاب جاری می شود در روزهایمان،  به جای حلاوت اکسیژن ناب

و همین طور بالا می رود تا به لب و دهانمان میرسد

لب هایم را بسته ام

گنگ

و حالا تا آنجا بالا می اید که راه نفسم را بگیرد

گلبرگ های پر پر

یاس های سفید و خون چکان

آن دخترکان روی تخته سیاه نوشته شدند

ما مشق شبیم

مشق شب هر کداممام یک صفحه مردن است

یک صفحه مرگ

یک صفحه سوختن



نظرات 31 + ارسال نظر
نوشین سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:10 http://nooshnameh.blogfa.com

فرناز سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:15 http://dailyevents.blogfa.com

زیبا بود و تلخ...

آفرین سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:24

آخرین پستم در پرشین رنجنامه ای بود از آن چه در طول خدمتم در آموزش پرورش کشیده ام، موقع نوشتنش اشک امانم نمی داد...
هیچ می دانی چرا معلمها بعد از بازنشستگی چندان عمر نمی کنند؟
نمونه اش پدر خودم و نزدیکترین دوستم و ....
به خاطر آن چه نباید ببینند و می بینند.
رنجی که بر همنوعان خود می بینند و نمی توانند چاره ای برایش بیندیشند.

نمی دانم چه شد که آن رنجنامه را پرشین بلعید...
حالا اینجایم در همسایگی شما....
http://mylivesky.blogsky.com/

افسون سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:27

خیلی دردناکه خیلی فقط خدا از دل اون پدر و مادرها خبر داره .چی میشه گفت وقتی که فکر میکنی اگر یکی از این ح ض ر ا ت بچه خودشون توی اون کلاس بود آیا بازم همین مزخرفات رو میگفتن ؟!!!!!

سپیده سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:53

سیران جان
عزیز دلم ارام بخواب .

گلدونه سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 16:44 http://tondokhond.persianblog.ir/

اونایی که باید بفهمن شعور ندارن درک ندارن اصلن فهم ندارن بماند که وجدان هم هیچ ندارن

نازآفرین سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 16:46 http://www.nazafarinam.blogfa.com

وقتی بوم رو رنگ میزنم اثری که حاصل میشه رو دوست دارم اما آدمی رو دوست دارم
که...
برای داشتنش لازم نیست
با سیاست باشی و نقش بازی کنی
همین که یک رنگ باشی کافیه....
کسی که بگه همین جوری که هستی قبولت دارم
من همینجوری که هستی دوستت دارم بی رنگ بی رنگ[لبخند]

ممنونم . . .

بانوی ناتمام سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 16:48 http://hastie.blogsky.com

هیچی برای گفتن ندارم - هیچی. گفتنی ها رو گفتی....

ونوس سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 17:44 http://www.venouse.blogfa.com

عزیزم (مارگزیده)
چه قدر وبلاگت و سبک نوشتنت رو دوست دارم.
امیدوارم این اتفاق های سوزناک کمتر تو کشورمون یا جهان بیافته تا وبلاگ ها کمتر غمناک بشند. اما به نوبه خود مطرح کردشون شاید یک گوشزدی به این آدم های بی وجدان باشد

:)

باشماق سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 19:06 http://bashmagh.blogsky.com

فقط یک کلام می توانم بنویسم
آقرین

وحیده سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 20:02

زبونم عاجزه از گفتن. لحظه ای نیست که فکر این بندگان خدا تو سرم نباشه. خدا صبر بده و لعنت به کسایی که کارشون شدن کمک کردن به سوریه و لبنان...... وقتی خودمون نیاز به خیلی چیزا داریم

[ بدون نام ] سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:35


واقعاً دیدن چهره این بچه ها که با کلی امید آروز تو روستاشون می خواستن درس بخونن، درد آوره.

پری کاتب سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 21:57 http://www.babaee1.persianblog.ir

آخ

ارام(یه مامان از ....) سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:16

سمیه سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 22:28

Big like برای قلمت!کاش 21 دسامبر حقیقت داشته بس که زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم

بهار سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:39

اینا کی بودن پری جان؟ که دربارشون نوشتی؟

در مورد خودم
ادمای اطافم
دخترای مدرسه ی پیرانشهر

نیلوفر چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:36 http://wlootoos.blogfa.com/

چیزی برا گفتن نموند...!
خدا به همه امون رحم کنه

زی زی چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:05 http://zizi1364.blogfa.com

بمیرم براشون که انقدر زجر کشیدن..

یسنا چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:10

خوشحالم که هستی.
... داستان بچهای درودزن...و پیرانشهر و خراسان...تبریز...بم...و داستانهای هرگز شنیده نشده دیگر!
درد را باید گفت!
حرف را باید زد!

میترا چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:51

حرف دل همه ما رو زدی

زیبا بود و تلخ مثل زندگی

بانو سرن (خاکستر و بانو) چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 http://banooseren.blogfa.com/

ما له شدیم زیر این همه درد. زیر این همه سوختن.

سکینه کچل چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:39

ای وای
ای وای
چقدرباید تکرار بشه تا عبرت بشه نمیدونم

مهاجر چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 13:37 http://morghemohajer.blogfa.com

من هم از همین درد نوشتم کوتاه. دوست داشتی بیا پیشم.

رومینا چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 16:14

طقلک های معصوم و مظلوم.....!

فرین چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 18:09 http://farvardin23.blogfa.com

تا کی آخه....بس نیس؟

سین مث سارا چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:06

پری...

نسترن پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:49

بمیرم برای دختران کوچک سرزمینم که در آتش سوختند کی میتونه تصور کنه ان دقایق چه بر سر آنها آمد چه زجری کشیدند. کی میخواد بفکر باشه؟ چند روزه که تصورش دلم رو به درد میاره

نیلوفر جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:33 http://banoyeziba.blogfa.com

یسار تلخ بود
خوشحالم میکنی اگر اطلاع بدی با تبادل لینک موافقی تا بتونیم بیشتر به هم سر بزنیم

رویا شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 15:20

خیلی قشنگ نوشتی

از روزی که شنیدم این اتفاقو واقعن قلبم درد می کنه 37 بچه پاک و معصوم

نمی دونم به چه گناهی ؟ چرا؟

چطور اینا می تونن اینقددددددددر بی تفاوت باشن

توت فرنگی روی خامه یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:34

حالت بده رفیق...حال همه مون بده...

ماما ن آرتین پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:11

الهی

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد