ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
غزل برای تو می نویسم
غزلکم . . .
تو مخاطب من باش
تو بغضم باش
غزل غزل صدا شو
ترانه ی درد های من باش
معجون خود ساخته ای از حواءجم
غزلک شب هایم شو
غزلم
گمان کنم سر این خانه به دوشی ها و ادرس به ادرس کردن ها آنقدر نبوده ام که دیگر بشود گفت شده ام یک بلاگر یه لا غبا که آمار بازدیدش خیلی باشد چند ده نفر است . . .
شاید از این فرصت بشود استفاده کرد و هر چی دلمان خواست نوشتیم
می دانید . . .
دلمان کباب است
مصداق همان قلب های قرمر که تیر غیب رفته تو حلقشان و از آن یکی ورشان در آمده
هیچ دلیل خاصی هم ندارد
کلا این روزها و خلی روهای دیگر آن قلب تپل و سرخ تو چشممان بال بال می زند و یک تیر بی پدر و مادر از یک وری که خدا می داند کدام ور است به سویش حواله م یشود و همچین ناکارش می کند که بیا و ببین
ادم وقتی یک جایی را داشه باشد که وقتی غرغش آمد یا وقتی تعداد تیرهای حوالتی از دست غیب بیشتر از حد تصور و تحمل بود بیاید تویش سیر بنالد و ضرضر های صدمن یه غاز کند و خالی شود ، خنک شود
اما به قول دوستی از چهار خط در و دیوار نوشت ما پایه های حکومت به لرزه می افتاد که زدند ترکاندنش
خلاصه اینکه
این منم
بلاگری تنها
در آستانه ی فصلی سرد
پاییز دل مرا پر از حرف می کند
آن یکی وبلاگ نمی گذارد بنویسم
اصلا سرعت ندارد
کامنت گذاشتن هم کار حضرت فیل است . . .
این است که رسیدیم به اینجایی که میبینید